ادامه ی چند پارتی
ادامه ی چند پارتی
.
part 10
روی صندلی های سرد و فلزی بیمارستان نشسته بود و دخترش توی بغلش گریه میکرد
سونگمین: گریه نکن دخترم مامانی خوب میشه
سنا: هققق مامانی دیده دوسم نداله بهش هق دفتم که هقق مامان بد هققق دیده دوسم نداره هقق بلای همین این تولی شده هققق
سونگمین: گریه نکن عزیزم خوب میشه
به دست باند پیچی شده اش نگاه کرد اگه بلایی سر زندگیش میومد هیچ وقت خودشو نمی بخشید
پرستار: همراه بیمار پارک ات
سریع بلند شد و گفت
سونگمین: منم
پرستار: برید داخل دکتر کارتون داره
سونگمین سری تکون داد و با دختر وارد اتاقی که عشقش روش خوابیده بود شد
دکتر: اه اقای کیم لطفا بشینید
سونگمین سمت صدنلی کنار تخت ات رفت و روش نست و دخترشو رو پاش گذاشت و همزمان دست همه ی زندگیش که با سرم سوراخ شده بود رو گرفت و روش بوسه ای گذاشت
دکتر: اقای کیم از شما انتظار نداشتم فک میکردم بیشتر از این حرف ها مراقب همسرتونید
سونگمین: ات... اتفاقی براش... افتاده
دکتر: حالشون خوبه فقط اینکه باید بیشتر مراقبشون باشید میدونید شانس باهاتون بود که بلایی سر بچه نیومد باید بیشتر مواظبش باشید
سونگمین: ب... بچه؟؟؟؟؟
دکتر: بله نمی دونستید ایشون باردارن؟؟؟؟؟
سونگمین: بارداره؟؟؟
پکتر: بله همسرتون باردارن و اینم باید بگم از بارداری اولشون خیلی حساس تره چون هرمون هاش به شدت در حال تغییره و شما باید پیشش باشید به خاطر هرمون هاشون که در حال تغیرن ممکنه زود رنج بشن یا حتی سر کوچک ترین چیز ها بحث کنن ممکنه حتی اندازه ی این دختر بچه سه ساله بهونه بگیره بهتون هشدار میدم اگه بلایی سر بچه یا ایشون بیدا به هیچ عنوان نمیتونید بچه دار شید چون بدنش از بارداری اولش خیلی ضعیفه
سونگمین: بب... بله چشم حواسم بهش هست
دکتر: خوبه بهوش اومد میتونید ببریدش
سونگمین: ممنونم
بعدش دکتر از اتاق خارج شد و به دختری که روی تخت خوابیده بود و بچه ی دومشون رو حامله بود نگاه کرد دستشو روی شکم عشقش گذاشت که دختر روی تخت ناله ی خفیفی کشید
سونگمین: ات عزیزم... چشمای خوشگلتو باز کن... دلم برای چشمای خوشگلت تنگ شده... میخوام صداتو بشنوم
سنا: بابایی مامانی چی شوده؟؟؟
سونگمین: مامانی میخواد برات ی خواهر یا برادر بیاره
سنا: واگعا
سونگمین: اره عزیزمولی یادته دکتر چی گفت گفت به خاطر اینکه نینی داره ممکنه زود ناراحت بشه برای اینکه اون نینی توی شکمش بهس میگه چی کار کنه برای همین ممکنه مثل تو گریه کنه یا بهونه بگیره پس بیا تا وقتی که نینی کوچولو به دنیا میاد مواظبش باشیم باشه؟؟؟؟
سنا: باشه عه بابایی مامانی
با دیدن چشمات که باز کردی و نگاهشون میکنی خوشحال شد
.
.
ادامه دارد........
.
part 10
روی صندلی های سرد و فلزی بیمارستان نشسته بود و دخترش توی بغلش گریه میکرد
سونگمین: گریه نکن دخترم مامانی خوب میشه
سنا: هققق مامانی دیده دوسم نداله بهش هق دفتم که هقق مامان بد هققق دیده دوسم نداره هقق بلای همین این تولی شده هققق
سونگمین: گریه نکن عزیزم خوب میشه
به دست باند پیچی شده اش نگاه کرد اگه بلایی سر زندگیش میومد هیچ وقت خودشو نمی بخشید
پرستار: همراه بیمار پارک ات
سریع بلند شد و گفت
سونگمین: منم
پرستار: برید داخل دکتر کارتون داره
سونگمین سری تکون داد و با دختر وارد اتاقی که عشقش روش خوابیده بود شد
دکتر: اه اقای کیم لطفا بشینید
سونگمین سمت صدنلی کنار تخت ات رفت و روش نست و دخترشو رو پاش گذاشت و همزمان دست همه ی زندگیش که با سرم سوراخ شده بود رو گرفت و روش بوسه ای گذاشت
دکتر: اقای کیم از شما انتظار نداشتم فک میکردم بیشتر از این حرف ها مراقب همسرتونید
سونگمین: ات... اتفاقی براش... افتاده
دکتر: حالشون خوبه فقط اینکه باید بیشتر مراقبشون باشید میدونید شانس باهاتون بود که بلایی سر بچه نیومد باید بیشتر مواظبش باشید
سونگمین: ب... بچه؟؟؟؟؟
دکتر: بله نمی دونستید ایشون باردارن؟؟؟؟؟
سونگمین: بارداره؟؟؟
پکتر: بله همسرتون باردارن و اینم باید بگم از بارداری اولشون خیلی حساس تره چون هرمون هاش به شدت در حال تغییره و شما باید پیشش باشید به خاطر هرمون هاشون که در حال تغیرن ممکنه زود رنج بشن یا حتی سر کوچک ترین چیز ها بحث کنن ممکنه حتی اندازه ی این دختر بچه سه ساله بهونه بگیره بهتون هشدار میدم اگه بلایی سر بچه یا ایشون بیدا به هیچ عنوان نمیتونید بچه دار شید چون بدنش از بارداری اولش خیلی ضعیفه
سونگمین: بب... بله چشم حواسم بهش هست
دکتر: خوبه بهوش اومد میتونید ببریدش
سونگمین: ممنونم
بعدش دکتر از اتاق خارج شد و به دختری که روی تخت خوابیده بود و بچه ی دومشون رو حامله بود نگاه کرد دستشو روی شکم عشقش گذاشت که دختر روی تخت ناله ی خفیفی کشید
سونگمین: ات عزیزم... چشمای خوشگلتو باز کن... دلم برای چشمای خوشگلت تنگ شده... میخوام صداتو بشنوم
سنا: بابایی مامانی چی شوده؟؟؟
سونگمین: مامانی میخواد برات ی خواهر یا برادر بیاره
سنا: واگعا
سونگمین: اره عزیزمولی یادته دکتر چی گفت گفت به خاطر اینکه نینی داره ممکنه زود ناراحت بشه برای اینکه اون نینی توی شکمش بهس میگه چی کار کنه برای همین ممکنه مثل تو گریه کنه یا بهونه بگیره پس بیا تا وقتی که نینی کوچولو به دنیا میاد مواظبش باشیم باشه؟؟؟؟
سنا: باشه عه بابایی مامانی
با دیدن چشمات که باز کردی و نگاهشون میکنی خوشحال شد
.
.
ادامه دارد........
- ۶.۰k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط