زخم کهنه
زخم کهنه
پارت ۳۷
و کوچولوعه !!! نباید نگران من باشی باشه اصلا! برو بمير !!! سومین حرصی گفت و اشکهاشو تند پاک کرد و به سمت دریا رفت. اصلا دیگه نمیخواست اونجا بایسته و نگاهش کنه پاهاشو دوباره توی آب گذاشت اما دیگه سردش نشد. حس میکرد برای التهاب وجودش این سرما حتی کافی نیست برنگشت تا دیگه ببینش پسرهی بی تربیت ! دقایق زیادی گذشت و سومین درگیر افکار خودش بود و به پسر پشت سرش اهمیت نداد اما وقتی صدای قدم هاشو شنید دوباره طپش قلب گرفت منتظر روبرو شدن دوباره بود که یک جفت دست با تمام قدرت از پشت هولش داد و پرت شد توی آب جیغ بلندی زد و ترسیده از جا بلند شد دوباره موش آب کشیده شده بود و دوباره تهیونگ با خندهی موذیانه ای نگاهش میکرد. باورش نمیشد دوباره اینکارو باهاش کرده بود. شوکه نگاهش کرد. از سرما داشت میلرزید : روانی ! تهیونگ خندید: آهان ! این حس واقعیته ! کاملا در حال لرزیدن بود، حتی صداش : ج-جدا روانی هستی میدونی چقدر چقدر سرده ؟ نیش تهیونگ اصلا بسته نمیشد . سومین به سمتش حمله برد و تهیونگ فرار کرد . دویدن حتی بیشتر باعث لرز رفتنش میشد اما دیگه اهمیتی نمیداد و فقط میخواست کیونگسو رو بندازه توی آب ! اونقدر قدرت به پاهاش تزریق شده بود که هیچی نمیفهمید فقط می دوید. بالآخره موفق شد از پشت ،لباسش رو بگیره و بکشه . البته |
||| می دوید. بالآخره موفق شد از پشت لباسش رو بگیره و بکشه . البته زورش اونقدرا نبود که بندازش توی آب فقط کشیدش و پاهاش خیس شدند. تهیونگ داد زد : يااااا ! سومین به خنده افتاد خم شد و مشتهاش رو پر آب میکرد و میریخت سمتش. تهیونگ هم دنبالش افتاد تا تلافی کنه اما سومین حالا خیلی فرزتر شده بود و با جیغ جیغ مدام فرار میکرد. حساب دقیقهها از دستشون در رفته بود هر دو از دست هم فرار میکردند و آخر سومین که کیونگسو رو انداخته بود جایی دورتر ازش ایستاد و مسخره ش کرد. از شدت خنده دل درد شده بود حتی نمیتونست خودش رو کنترل کنه ؛ یادش نمی اومد آخرین باری که از ته دل خندیدہ کی بوده پس سخت نگرفت و خودش رو خالی !کرد تهیونگ با چشم غره سعی داشت از جا بلند شه و وقتی که موفق شد ، سومین عقب عقب رفت تا ازش فرار کنه . احساس کرد تهیونگ خیلی تو فکر انتقامه و سرعتش رو تندتر کرد اما پاشنه ی پاش توی شنها گیر کرد و لحظه ی بعد با باسن فرود اومده بود روی زمین ، یا در واقع توی آب ! حالا نوبت پسر بزرگتر بود که پاره !بشه سومین در حالیکه کاملا شده و لرز کرده بود بلند شد و با چشم غره نگاهش کرد : یا ! خيس دوباره تهیونگ به سمتش خیز برداشت اما قبل از هر فراری از سمت سومین بهش رسید و بازوهاش رو گرفت.سومین با چشمهای گرد شده به پسری که حالا جدی
پارت ۳۷
و کوچولوعه !!! نباید نگران من باشی باشه اصلا! برو بمير !!! سومین حرصی گفت و اشکهاشو تند پاک کرد و به سمت دریا رفت. اصلا دیگه نمیخواست اونجا بایسته و نگاهش کنه پاهاشو دوباره توی آب گذاشت اما دیگه سردش نشد. حس میکرد برای التهاب وجودش این سرما حتی کافی نیست برنگشت تا دیگه ببینش پسرهی بی تربیت ! دقایق زیادی گذشت و سومین درگیر افکار خودش بود و به پسر پشت سرش اهمیت نداد اما وقتی صدای قدم هاشو شنید دوباره طپش قلب گرفت منتظر روبرو شدن دوباره بود که یک جفت دست با تمام قدرت از پشت هولش داد و پرت شد توی آب جیغ بلندی زد و ترسیده از جا بلند شد دوباره موش آب کشیده شده بود و دوباره تهیونگ با خندهی موذیانه ای نگاهش میکرد. باورش نمیشد دوباره اینکارو باهاش کرده بود. شوکه نگاهش کرد. از سرما داشت میلرزید : روانی ! تهیونگ خندید: آهان ! این حس واقعیته ! کاملا در حال لرزیدن بود، حتی صداش : ج-جدا روانی هستی میدونی چقدر چقدر سرده ؟ نیش تهیونگ اصلا بسته نمیشد . سومین به سمتش حمله برد و تهیونگ فرار کرد . دویدن حتی بیشتر باعث لرز رفتنش میشد اما دیگه اهمیتی نمیداد و فقط میخواست کیونگسو رو بندازه توی آب ! اونقدر قدرت به پاهاش تزریق شده بود که هیچی نمیفهمید فقط می دوید. بالآخره موفق شد از پشت ،لباسش رو بگیره و بکشه . البته |
||| می دوید. بالآخره موفق شد از پشت لباسش رو بگیره و بکشه . البته زورش اونقدرا نبود که بندازش توی آب فقط کشیدش و پاهاش خیس شدند. تهیونگ داد زد : يااااا ! سومین به خنده افتاد خم شد و مشتهاش رو پر آب میکرد و میریخت سمتش. تهیونگ هم دنبالش افتاد تا تلافی کنه اما سومین حالا خیلی فرزتر شده بود و با جیغ جیغ مدام فرار میکرد. حساب دقیقهها از دستشون در رفته بود هر دو از دست هم فرار میکردند و آخر سومین که کیونگسو رو انداخته بود جایی دورتر ازش ایستاد و مسخره ش کرد. از شدت خنده دل درد شده بود حتی نمیتونست خودش رو کنترل کنه ؛ یادش نمی اومد آخرین باری که از ته دل خندیدہ کی بوده پس سخت نگرفت و خودش رو خالی !کرد تهیونگ با چشم غره سعی داشت از جا بلند شه و وقتی که موفق شد ، سومین عقب عقب رفت تا ازش فرار کنه . احساس کرد تهیونگ خیلی تو فکر انتقامه و سرعتش رو تندتر کرد اما پاشنه ی پاش توی شنها گیر کرد و لحظه ی بعد با باسن فرود اومده بود روی زمین ، یا در واقع توی آب ! حالا نوبت پسر بزرگتر بود که پاره !بشه سومین در حالیکه کاملا شده و لرز کرده بود بلند شد و با چشم غره نگاهش کرد : یا ! خيس دوباره تهیونگ به سمتش خیز برداشت اما قبل از هر فراری از سمت سومین بهش رسید و بازوهاش رو گرفت.سومین با چشمهای گرد شده به پسری که حالا جدی
- ۷.۰k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط