تک پارتی از تهیونگ
تک پارتی از تهیونگ
من ات هستم و دو ساله با تهیونگ ازدواج
کردم و دیشب به مهمونی خانوادگی رفتیم و اونجا پسر عموم مین هو که تهیونگ به شدت ازش متنفره و ازش بدش میاد هم بود
من کمی با مین هو گرم گرفتم و حرف زدم
ولی انگار تهیونگ حسودی کرده بود و از دیشب تا الان قهره و حرف نمیزنه
میدونم اشتباه کردم اما به نظرم انقدر قهر و
سکوت لازم نیست و الان میخوام اشتی
کنیم
از اشپزخونه بیرون اومدم با دو تا لیوان
قهوه و کیک شکلاتی به اتاق تهیونگ رفتم
در زدم اما جوابی نداد
- تهیونگ
باز هم جوابی نداد در رو باز کردم و داخل شدم روی صندلی نشسته بود
- تهیونگ چرا جواب نمیدی ؟
باز هم سکوت کرد
سمتش رفتم و سینی رو روی میز گذاشتم
- الان قهری ؟
+.......
- بسه دیگه تهیونگ مثل بچه ها نباش
من و مین هو فقط حرف زدیم این کار ها
برای چیه ؟! هان ؟! از دیشب مثل بچه ها
قهر کردی و حرف نمیزنی ؟
+ برای اینکه دیشب به من اهمیت ندادی و
به جای اینکه کنار شوهرت وایسی رفتی و
با پسر عموت حرف زدی !
- پس داری به مین هو حسودی میکنی ؟
چون فقط نیم ساعت با هم حرف زدیم ؟!
+ من هیچ وقت حسودی نمیکنم
- ولی انگار دیشب کردی
+ نه من فقط از دست رفتار و کار های
تو ناراحتم
- خیلی خب حالا چیکار کنم از دلت در بیارم
+ دیگه با مین هو حرف نزن
- نمیشه که ولی قول میدم پیش تو
باهاش حرف بزنم....باشه؟
+ خیلی خب ولی فکر نکن به
این راحتی ها اشتی
میکنما ! من هنوز ناراحتم ولی
چون خوشگلی میبخشمت !
خندیدم
- باشه
یه دفعه کشیدم تو بغلش و سرشو
تو گردنم فرو برد و شروع به بوسیدنم کرد
فالو یادت نره
من ات هستم و دو ساله با تهیونگ ازدواج
کردم و دیشب به مهمونی خانوادگی رفتیم و اونجا پسر عموم مین هو که تهیونگ به شدت ازش متنفره و ازش بدش میاد هم بود
من کمی با مین هو گرم گرفتم و حرف زدم
ولی انگار تهیونگ حسودی کرده بود و از دیشب تا الان قهره و حرف نمیزنه
میدونم اشتباه کردم اما به نظرم انقدر قهر و
سکوت لازم نیست و الان میخوام اشتی
کنیم
از اشپزخونه بیرون اومدم با دو تا لیوان
قهوه و کیک شکلاتی به اتاق تهیونگ رفتم
در زدم اما جوابی نداد
- تهیونگ
باز هم جوابی نداد در رو باز کردم و داخل شدم روی صندلی نشسته بود
- تهیونگ چرا جواب نمیدی ؟
باز هم سکوت کرد
سمتش رفتم و سینی رو روی میز گذاشتم
- الان قهری ؟
+.......
- بسه دیگه تهیونگ مثل بچه ها نباش
من و مین هو فقط حرف زدیم این کار ها
برای چیه ؟! هان ؟! از دیشب مثل بچه ها
قهر کردی و حرف نمیزنی ؟
+ برای اینکه دیشب به من اهمیت ندادی و
به جای اینکه کنار شوهرت وایسی رفتی و
با پسر عموت حرف زدی !
- پس داری به مین هو حسودی میکنی ؟
چون فقط نیم ساعت با هم حرف زدیم ؟!
+ من هیچ وقت حسودی نمیکنم
- ولی انگار دیشب کردی
+ نه من فقط از دست رفتار و کار های
تو ناراحتم
- خیلی خب حالا چیکار کنم از دلت در بیارم
+ دیگه با مین هو حرف نزن
- نمیشه که ولی قول میدم پیش تو
باهاش حرف بزنم....باشه؟
+ خیلی خب ولی فکر نکن به
این راحتی ها اشتی
میکنما ! من هنوز ناراحتم ولی
چون خوشگلی میبخشمت !
خندیدم
- باشه
یه دفعه کشیدم تو بغلش و سرشو
تو گردنم فرو برد و شروع به بوسیدنم کرد
فالو یادت نره
- ۷۶
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط