{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سَلامَتــــــے کِســــــے کِ یِه عُمْرْ دادْ زَدْْ

سَلامَتــــــے کِســــــے کِ یِه عُمْرْ دادْ زَدْْ
سَلامَتـــــے دِلایــــے کِه واسَتْ جونْ میدَنْْ
سَلامَتـــــے عاشِقایــــــے کِ خیانَتْ دیدَنْْ
سَلامَتـــے گُفتَم تا اَشکاتْ جاری بِشَنْْ
سَلامَتــــــے اونایــــــے کِ رو جَدوَلْ میشینَنْْ
سَلامَتــــــے اَشْکایِ تو چِشْمِ مادرَمْْ
دیدگاه ها (۱)

نماد مرگ پارت اول

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

★彡   Part 39 彡★ فکر کرد و بعد جواب داد: نمیدونمشونه ای بالا ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ²ویو سومیاوسومیاو: یا خدا! سرم رو بالا...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

پارت ۶یک هفته بعد_ساعت ۳ و ۲۲ دقیقه ظهر_جیمین:داشتم ناهار ام...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط