{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت28

جیمین:بعله با گلی که کاشتین

لیا:هیششش چیزی نگیا(زیر لب به یِنا)

یِنا:زهر مار کصکش یون هون عوضی میخواست من و بکشه(اعصبانی)

لیا:من تو رو میک(پرستار اومد)میکشم(😁)

یِنا:بله خانم پرستار؟

پرستار:شما حالتون زیاد خوب نیست و باید استراحت کنید شما تازه از مرگ برگشتین......
شما آقای کیم حالتون خوبه.....

تهیونگ:ممنون

یِنا:ممنون(اداشو در میاره)

تهیونگ:(خنده)

یِنا:ممنونم خانم پرستار میتونی بری

(پرستار میره)

لیا:احتمال داره بعدی من باشم

جیمین:یون هون؟

یِنا:بعله

تهیونگ:مطمعنا نفر بعدی تو نیستی

یِنا:احتمال داره باید واسه هر چیزی آماده باشیم

لیا:راست میگینا

یِنا:خوب لیا برو ببین ما کی مرخص میشیم

لیا:اوک

لیا:رفتم از دکترش پرسیدم گفت حالشون خوبه ولی باید مراقب خودشون باشن که دفعه بعد راهشون به بیمارستان نکشه هیچی ما هم رفتیم کارهای ترخیص شون رو انجام دادیم و رفتیم خونه......‌

ویو خونه:

یِنا:رفتیم خونه که دیدم میا روی کاناپه با یه لباس خوشگل نشسته....

جینو:بلخره اومدین؟

لیا:بعله

جینو:یِنا:چرا صورتت زخمیه؟(نگران)

لیا:خانم تصادف کرده

جینو:واقعا؟

یِنا:یا بگم کار یه مرضی بوده

تهیونگ:علیک سلام

کوک:بسم الله الرحمن الرحیم چرا اینجوری شدین؟

تهیونگ:تصادف کردیم برادر(😐)

یِنا:خوب بسه دیگه میا چرا اونجا نشسته؟

جینو:میخواد بره سر قرار

‌لیا:مبارک باشه کی؟

میا:گوه میخوره قرار نی(😒)
با یونجین دارم میرم بیرون

لیا:خوش بگذره برادر

یِنا:خدافظ داداش

تهیونگ:بعد از خدافظی با میا رفتیم بالا و تو اتاق خوابامون خوابیدیم.....

‌میا:با یونجین که رفتم بیرون بعد چند ساعت که شده بود ساعت 1 شب ‌‌من و یونجین از هم جدا شدیم و هر کی رفت سمت خونه خودش منم مست بودم و نمیدونستم کجا دارم میرم که خوردم به یه کوچه تاریک و خلوت رفتم داخل که بعد 1 دقیقه یه ماشین مشکی جلو راهم سبز شد و بیهوشم کردن......

ویو صبح:

یِنا:صبح بلند شدم کار های لازمه رو انجام دادم تصمیم گرفتم برم به میا بگم که شوگا رو ببخشه چون شوگا دیروز که میا برنامه ی بیرون با یونجین و گذاشته بود شوگا مثل مرده متحرک شده بود....

(یِنا رفت سمت اتاق میا)

یِنا:میا میتونم بیام تو؟

(بعد چند ثانیه)

یِنا:میا؟

یِنا:رفتم داخل دیدم اصلا نیست همه جا رو دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم بخواطر همین با سرعت زیاد رفتم تو اتاق شوگا....

شوگا:یا علیییییییییییییییییییییییییییییییییییی چی شده؟(تازه از خواب پا شده)

یِنا:میا اینجا نیست؟

شوگا:نه(نگران)

یِنا:میا از دیشب خونه نیست(نگران)

جینو:چی شده؟(کلافه)

یِنا:میا از دیشب نیومده؟

جینو:چی؟
کجاست پس؟

شوگا:باباش(نگران)(استرس)‌

ادامه دارد:-)
دیدگاه ها (۱)

#عشق_جنایت 🔪پارت29جینو:لیا رو صدا کن بریمیِنا:اوکییِنا:دویدم...

#عشق_جنایت 🔪پارت30در رو باز کردم که دیدم......سو اه:سلام بیب...

#عشق _ جنایت 🔪پارت27میا: رفتیم پایین  تا صبحانه بخوریم ینا :...

#عشق_جنایت 🔪پارت 26(معمونی تموم شد و همه مهمونا رفتن)تهیونگ:...

مافیای عاشقپارت ۱۳ویو یوری: شوگا بلندم کرد و منو برد سمت یه ...

جراح قلب (پارت27)

کودک ناخواسته/part2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط