{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیالوگ

دیالوگ

.
_ گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"
.
_ نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"
.
_ گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
.
_ گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه.

بابک_زمانی
رمان : بعد_از_ابر
دیدگاه ها (۱۷)

تو واقعی بودینه مثل دستگیرهنه مثل درتو واقعی بودیمثل اندوه د...

میشود پشـــــت نگاهی راز پنـــــــهان کرد و رفت بیت ناب بوسه...

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده استکـــه بـــه عشق تو قمـ...

روزچون تیر و کمان اگرچه نزدیکولی پیوستن ما نهایتش فاصله بود ...

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

بچه هاااا فعلا برای پوستر باید وایسم تا محدودیت چت جی پی تیم...

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

My professorChapter:2Part:99آخرین پرونده رو بستم و با خستگی ...

باید یادبگیرے هرڪے ڪہ میاد یہ روزے میره..یہ سریا رو خدا میبر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

چند پارتی

دوپارتی هیونجین

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط