{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گارسون آمد...

گارسون آمد...

پرسیدم : تلخ ترین قهوه ای که دارید چیست ؟

آهی کشید و جواب داد : زندگی...

پرسیدم : با چه شیرین میشود ؟ جوابی نداد …

خواستم دوباره بپرسم که سرانجام با یک پوزخند جواب داد :

شیرین شدنی نیست تا وقتی که

ما انسان ها گناهکاریم !
دیدگاه ها (۸)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p57بعد از چند ثانیه گفت:«از وقتی یادت میا...

راز خون پارت چهارم

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑جیمین چند ثانیه هیچ حرفی نزدصدای لیا دو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۸سامان هنوز کنار در ایستاده بود....

🦢 پارت چهارم | عروسیبالاخره روز عروسی رسید.خانه پر از گل و م...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت چهارم | گردنبند «بالاخره پیداش کردیم......

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

《اسیر یک قرارداد》پارت ³یانگ جون: من دوست دارم مامان سومیاو ص...

🎭 آخرین نقشپارت پنجمروزهای فیلم‌برداری یکی‌یکی می‌گذشتند.لیا...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐بعد از آن شب بارانی، قرار نبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط