{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
وصیت می‌کنم باشید از من با خبر امشب


مباشید ای رفیقان امشب ِدیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب


مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که می‌بینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب


مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که خود را نمی‌بینم چو شبهای دگر امشب


شرر درجان وحشی‌زد غم آن‌یار سیمین‌تن
ز من غافل مباشید رفیقان تا سحر امشب


((وحشی بافقی))
دیدگاه ها (۳)

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشبوصیت می‌کنم باشید از من با ...

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشبوصیت می‌کنم باشید از من با ...

زِ شبهای دِگر دارم تَب غَم بیشتر اِمشب،وَصیت می‌کنم باشید از...

گرچه مستیم وخرابیم چو شبهای دگر                             ...

گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگرباز کن ساقی مجلس سر مینای ...

گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگرباز کن ساقی مجلس سر مینای ...

چه گویمت ؟ که تو خود با خبر ز حال منیچو جان ‌نهان شده در جسم...

.چه گویمت ؟! که تو خود با خبر ز حال منی !چو جان ، ‌نهان شده ...

بیا  امشب  به  بالینم  که  سر سوی سفر دارمشکسته   قامتم  از ...

بیا  امشب  به  بالینم  که  سر سوی سفر دارمشکسته   قامتم  از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط