پسر عموی مافیایی من

پسر عموی مافیایی من
پارت ۱۰
صبح ساعت۱۰ صبح
بیدار شدیم صبحانه خوردیم آماده شدیم
کوک منو رسوند آرایشگاه و رفت
۵ ساعت بعد
آرایشم تموم شد و کوک پایین منتظرم بود
که تا منو دید آمد سمتم بغلم کرد
کوک: چه خوشگل شدییییی
ات :ممنون تویم جذاب شدی کوک
دوتامون باهم خندیدیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم آتلیه
۳ ساعت بعد
به سمت تالار حرکت کردیم و تا رفتیم داخل همه دست زدن
و با همه سلام کردیم و مامانم منو بغل کرد
و بعد مادر کوک و پدرش باهم منو بغل کردن
رفتیم نشستیم بعد 1 ساعت صدای تفنگ آمد
کوک بهم گفت تو همین جا بمون تا من ببینم چیه
از زبان کوک
صدای تیر اندازی آمد رفتم چک کردم
دیدم کسی نیست یهو صدای جیغ ات آمد
سریع دویدم به سمت سالن دیدم ات نیست
و یه ماشین به سرعت رفت
سوار ماشین شدم رفتم دنبالشون
از زبان ات
کوک از سالن رفت بیرون و دو نفر آمدن سمتم و دستم رو گرفتن خواستن ببرنم ولی جیغ بلندی کشیدم و بیهوشم کردن
...............
دیدگاه ها (۴۶)

پسر عمویی مافیایی من پارت اخرفهمیدم کار آون عوضیه هی لی بیشع...

چرا زودتر پیدایش نکردم پارت آخر( امشب شب آخره😂)از ویو ات یک ...

پسر عموی مافیایی من پارت ۹ بعد مراسم رفتیم رفتیم خونه لباس ر...

برای اولین بار خوشبخت شدم پارت آخر چند ماه بعد از ویو اتتوی ...

"سرنوشت"p,29...کوک بلند شد و دستم رو گرفت و باهم از پله ها ر...

رمان عشق و نفرت جنبه ندارید لطفاً نخونیدپارت۸ویو ات : ما رفت...

ارباب مرگبار من : پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط