{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم.....

عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟ کوچه کجا؟ پنجره باز کجا؟
من کجا؟ عشق کجا؟ طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی من دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب من و من خسته به چاهی......
گنه از کیست؟ از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟ از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم..........
دیدگاه ها (۳)

زن هر چقدر هم که بزرگ شود همسر شود ، مادر شود ، مادربزرگ شو...

گاهی خدا را صدا کن بی آنکه چیزی بخواهی بی آنکه گله ای کنی بی...

اینجا نه به دنبال هوادار می گردم که تحسینم کند نه منتظر تایی...

دوست دوست، واژه است واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است دوست...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

𝐌𝐘 𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑فصل سوم: آغاز سرنوشتصدای شلیک در خیابان پیچید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط