{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

جای این قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

بس نبود اینهمه دیوانه ی رویت بودم؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟

چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه!
باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

باشد این جان من این تو، بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی...
دیدگاه ها (۲)

.ﺩﻟﮕﯿــــــــــــــــــــــــــــﺮﻡ ...ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭﺯﺍﯼ...

ای ستمکار چه با این دل زارم کردیهمنشین با غم خود در شب تارم ...

گفتی قیدمو بزن...باشه قیدتو زدماما دیگه دل اینو ندارم که با ...

آدمک آخردنیاست بخند...آدمک عشق همین جاست بخند...دسته خطی که ...

عاشقانه های شبنم

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

NHآمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی ...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!نامه ای خیس به دستم برسانی برو...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!نامه ای خیس به دستم برسانی برو...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!نامه ای خیس به دستم برسانی برو...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی!نامه ای خیس به دستم برسانی برو...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط