{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده می گه چیزی شکوندی؟
پـَـ نه پَــ ، شیشه نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین..!!
دیدگاه ها (۷)

هيچوقت نتونستم مثله فيلما شيک مسواک بزنم هربارکه مسواک ميزنم...

می گویند عشق آنست که به او نرسی...!و من می دانم چرا..! زیرا ...

به سلامتی ما دخترا که همیشه حال پسرا رو میگیریم!ولی بهترین ه...

.

💙دلم واسه خنکی‌ کلاس کتابخوانی وسفالگری کانون پرورشی توی تاب...

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط