{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیمان بسته بودی

پیمان بسته بودی
که تنهایم نگذاری
اما رفتی
ای یار مهربان
اولین دیدارمان چه خوب بود
و چه زود گذشت
اینک بهار آمد اما
باز تنهایم
درد دلم را به مرغی عاشق گفتم
شاید پیدایت کند
مانند شمع سوختم و ساختم
اما هنوز پیدایت نکردم
دیدگاه ها (۱)

پیمان بسته بودیکه تنهایم نگذاریاما رفتیای یار مهرباناولین دی...

به هـمـان سـادگـیکـه کـلاغ ِ سـالـخـوردهبـا نـخـستـین سـوت ِ...

دلم رو شکستی نمی بخشمت تو دنیا پرستی نمی بخشمت به زهری که با...

رفتیو بعد از رفتنت در خود شکستماز تو تنها چیزی که برایم به ج...

#in_your_eyespart_78ویو جونگ کوکچند ساعت گذشته بود...اما حتی...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸³شاید قضیه مرگ و زندگی بود که به...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁹تهیونگ: نرو....صدایش آن‌...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝓒𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 31بعد از اینکه از بازار بیرون آمدند،...

P : 25

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم پارت رو یادم نمیاد...

فصل دوم: طعمِ تلخِ تظاهرا/ت به درِ بسته‌ی حمام خیره ماند. صد...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط