{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
باران گرفته بود که دیدم تو را عزیز
ترمز زدم کنار تو گفتم: کجا عزیز؟
.
گفتی: سلام؛ می‌روم آقا خودم... سپاس …
گفتم: بیا سوار شو لطفاً بیا عزیز !
.
گفتی: مسیرتان به کجا می‌خورد شما؟
گفتم: مسیر با خودتان؛ با شما عزیز !
.
لطفاً اگر که زحمتتان نیست، بنده را …
زحمت؟! چه حرف‌ها! شده تا انتها عزیز …
.
باران... نگاه... آینه... باران... نگاه... آه !
مانند فیلم‌ها شده این ماجرا عزیز !
.
من غرق روسری تو بودم، تو خیس آب !
(دور از وجود ناز تو باشد بلا عزیز!) من غرق روسری تو بودم که ناگهان …
گفتی: همین بغل... چقَدَر بی‌هوا عزیز !
.
رفتی و عطر روسری‌ات مانده پیش من …
تا بوده غصّه بوده فقط سهم ما عزیز !
.
دیدگاه ها (۹)

سناریو کازوتورا درخواستی

عاشقانه های شبنم

قسمت هشت

سناریو قهوه با بوی شکلات

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

★彡   Part 7 彡★ نزدیکم شد. و در لحظه، ناگهان کتش رو درآورد و ...

پارت نوزدهم | زیر باراناز آن روز، جنگکوک دیگر مثل قبل نبود.د...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط