{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب دلم برای تو بی انتها گرفت

امشب دلم برای تو بی انتها گرفت
دنیای رنگ باخته دست مرا گرفت

می خواستم قدم بزنم ساحل تو را
دریا دلش گرفت و پس از آن هوا گرفت

می خواستم که از تو و من ها شویم ما
می خواستم ولی دل ِ تنگ ((شما)) گرفت

خودکار مشکی و ورق پاره ای ک بود
نقش دوچشم های تو را بی هوا گرفت

افتادم و شکستم و نابود تر شدم
آشوب ناگزیر مرا بی صدا گرفت

فریاد های یخ زده ام در گلو شکست
وقتی بنای سرکش ِ عشق تو پاگرفت

این ماجرا به رفتن ِ تو ختم می شود
طوری که پشت پای تو قلب ودلم گرفت
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

پارت: 29 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**می‌گن وقتی بدنت به نهایتِ...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ¹ویو اتهوا بارونی بود.صدای قطره‌های...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

لبخند قاتلپارت²²ویو سلینبعد از تموم شدن کلاس، کلارا گفت باید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط