{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان=عشق و نفرت

رمان=عشق و نفرت
پارت³⁶
یعنی میگفتن بمیر میمردم همونجور شکمم رو ماساژ میدادم یهو در باز شد ستاره بود گفت=چیشده بمیرم برات، گفتم=میشه یه قرص مسکن بیاری برام ،اره ای گفت و رفت به پتو چنگ میزدم قیافمم جمع شده بود پتوی روم رو محکم مچاله کرده بودم ستاره اومد با حالت خیلی نگرانی گفت=پاشو بریم دکتر ولی من حرف گوش کن نبودم وضعیتم جوری بود ک نمیتونستم حرف بزنم صدام از ته چاه میومد هی میگفت بریم آخر گفتم=ول کن نه دیگه عه ،به نه من قانع شد و رفت بیرون با همون درد و بدن غرق در عرق خوابم برد ...
یکی هی تکونم می‌داد چشامو باز کردم ستاره بود گفت=پاشو دختر میدونی از کیه خوابیدی الان وقت شامه تو وقت صبونه بود خوابیده بودی گفتم باش برو اومدم آروم رفت سمت در من تا پاشدم روبه رومو سیاه دیدم و محکم پرت شدم تو زمین .....
از زبون سپنتا=
پس این دختر کوچولو کجا موند شام از گلوم پایین نمیره صدای داد ستاره خدمتکارم اومد میگفت=ارباب ارباب گیسو ،تا اسم گیسو رو از دهنش با نگرانیش شنیدم بدو بدو رفتم دیدم گیسو چشماش بستست و پخش زمین شده با نگرانی رفتم از زیر کمر و پاهاش گرفتم بردم سمت ماشین و سریع رفتم سمت بیمارستان.....
از زبون ستاره =
با یه جسم بی روح چشمام رو باز کردم حس مردن میکردم دستم سرم وصل بود وا سپنتا اومد دستش رو گذاشت سرم گفت=حالت خوبه ،با صدایی ک از ته گودال بود گفتم=ا...ره ،گفتم=میشه..ب..ریم ،گفت=ولی حالت خوب نیست ،با بدن بی روح دستشو گرفتم و آروم فشار دادم به معنی خواهش میکنم اونم مخالفتی نکرد و رفت بگه ترخیص شم و بعد اومد پرستار سرم رو از دستم در آورد پاشدم دوباره سرم گیج رفت داشتم می‌افتادم دستی دور کمرم افتاد و بلندم کرد رفتیم سمت ماشین سمت شاگرد نشستم پتویی هم اونجا بود که پتوی خودم بود اها با پتو آوردم حتما میلرزیدم نشستم و عین بچه ها پتو رو روم کشیدم اهنگ رو زد خوند صاعقه میخوند(از تو گله ای نیست)همینجور میخوند منم ک قشنگ تغیرات هورمونی دارم زدم زیر گریه ندونستم اصن چ شکلی شد هق هقم دراومد سریع دستمو جلو دهنم گرفتم سپنتا آرون دستم رو گرفت ولی من پس زدم و پتو رو رو سرم کشیدم و گریه کردم یه ذره بعد ماشین وایساد و سپنتا معلوم بود پیاده شده صدای بسته شدن درش اومد پتو رو پایین کشیدم...
دیدگاه ها (۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

____[The Forbidden Crossing]____

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

پارت ۱۵مدتی گذشت...یونگی اون مرد ها رو زد لباس یونگی خونی شد...

رمان تو خود منی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

رومان عشق پنهانی (پارت6)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط