{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز دلم به ِ خاطرَت کبوترانِه می پَرد

باز دلم به ِ خاطرَت کبوترانِه می پَرد
دوش بِه دوشِ آرزو،چه شاعرانه می پَرد

باز دو چشم ِ من پیِ دیدن روی ماه تو
به دشت ارغوانی اَت چه عاشقانه می چَرد

باز مُحبّتَت مرا ، خِجل نمودِه خوبِ من..
یوسف ِ کنعان ِ مرا، چه عادلانه می خَرد

باز مَرا صِدا زدی، به اسم ِ کوچکَم و دل
در حَرم ِ نیاز ِ تو، چه زائرانه می دوَد

باز عقاب ِ چشم تو ، مَرا گرفته و ببین...
غزال ِ وحشی مرا ، چه ماهِرانه می درَد

باز تبِ سُرودنت ، همان تب همیشگی..
باز هَمین غزل مرا، به کُنجِ خانه می برَد
دیدگاه ها (۱)

تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منیغنای ساده و معصوم شعر ناب من...

این خزانم را نبین من هم بهاری داشتمبا تمام بی کسی هایم تباری...

‍ آمده ام تا به ابد مال تو باشمپرواز کنی ؛ پر بزنم ؛ بال تو ...

باز دلم به ِ خاطرَت کبوترانِه می پَرددوش بِه دوشِ آرزو،چ...

خوش باشد اگر تو باشی و ساغر و میهم شاهد وهم ساقی وهم بربط و ...

نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان سوی تو می‌دوند هان! ای تو ...

نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمانسوی تو می‌دوند هان! ای تو ه...

و باز ای همراز همیشگی ام تو را می‌خوانم...تو را که هرگز از م...

...باز زلـف تو به آغـوش نسیم افتاده استایـن دل غـم زده‌ام با...

گفتگو خداو گنجشک گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود!!خدا گفت : چی...

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت...

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو !گنجشک گفت:...

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط