part
part ³¹
ویو جیمین
از ماشین پیاده شدم به سمت در عمارت حرکت کردم
دستم را داخل جیبم کردم و کلید عمارت را درآوردم و در عمارت را باز کردم
وقتی وارد عمارت شدم همه به صورتهای نگران روی مبل نشستن
به سمت مبل حرکت کردم و نشستم و نفس عمیقی کشیدم که
نامجون : به به بالاخره جناب پارک جیمین تشریف آوردن (نگاه عصبانی)
شوگا : پسر آخه معلومه تو کجا بودی
جیهوپ : راست میگه کجا بودی (عصبانی)
تهیونگ : به جین هیونگم گفته بودی رفتی بیمارستان
کوک : وای بچه ها بسه اصلا شما ها نمیذارید حرف بزنه
جیمین : خب بیمارستان بودم
صبح که پشت میز کارم نشسته بودم دیدم یونا داره زنگ میزنه منم ناخودآگاه گوشی رو ور داشتم
دیدم بجای یونا یک مرده داره صحبت میکنه
وقتی کامل با اون مرده صحبت کردم
فهمیدم یوری امروز صبح با ماشین تصادف کرده مُرده
ا.ت : یعنی چی
جیمین : یعنی یونا و بچش امروز صبح مردن
جین : چی بچه
نامجون : اون مگه تورو دوست نداشت چطور بچه داشته
جیمین : اون منو دوست نداشت فقط بخاطر تهدید و اصرار پدرش میخواست با من باشه
ا.ت که ناخواسته یک قطره اشک از چشمانش اومد گفت
ا.ت : یعنی یونا و بچش فقط قربانی آقای هوانگ شدن
(فامیلی یونا هوانگ هست)
جیمین سرش رو تکون داد
ا.ت که خیلی ناراحت بود رو به جیمین کرد و گفت
ا.ت : جیمین میشه یک لحظه بیای اتاقم
جیمین : باشه
جیمین و ا.ت به سمت اتاق حرکت کردن
سلام عشقام
اینم از پارت ۳۱ امیدوارم خوشتون بیاد
من این چند وقت خیلی کار دارم برای همین خیلی دیر به دیر میزارم واقعا ببخشید
چون درس ها خیلی خیلی زیاد هستن مثلا فردا من از کل کتاب علوم آزمون دارم
بعد چند وقت دیگه آزمون نهایی ها شروع میشه و من اون موقع گوشی ندارم
ولی قول میدم تابستون جبران کنم و سعی میکنم تو این چند وقت براتون بیشتر بزارم
امیدوارم درک کنید
خب تا پارت بعدی فعلا
#فیک
#سناریو
#کیمنامجون #کیمسوکجین #مینیونگی #جانگهوسوک #پارکجیمین #کیمتهیونگ #جئونجونگکوک #بیتیاس
#لیسا #رزی #جنی #جیسو #بلکپینک
#بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #فیلیکس #هان #سونگمین #جونگین #استریکیدز
#سوبین #یونجون #تهیون #بومگیو #هیونینگکای #تیاکستی
#یجی #لیا #ریوجین #چریونگ #یونا #ایتزی
#نایون #جونگیون #مومو #سانا #جیهیو #مینا #داهیون #چیونگ #جویی #توایس
#چیکیتا #آهیون #رورا #هارام #آسا #پریتا #روکا #بیبیمانستر
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
ویو جیمین
از ماشین پیاده شدم به سمت در عمارت حرکت کردم
دستم را داخل جیبم کردم و کلید عمارت را درآوردم و در عمارت را باز کردم
وقتی وارد عمارت شدم همه به صورتهای نگران روی مبل نشستن
به سمت مبل حرکت کردم و نشستم و نفس عمیقی کشیدم که
نامجون : به به بالاخره جناب پارک جیمین تشریف آوردن (نگاه عصبانی)
شوگا : پسر آخه معلومه تو کجا بودی
جیهوپ : راست میگه کجا بودی (عصبانی)
تهیونگ : به جین هیونگم گفته بودی رفتی بیمارستان
کوک : وای بچه ها بسه اصلا شما ها نمیذارید حرف بزنه
جیمین : خب بیمارستان بودم
صبح که پشت میز کارم نشسته بودم دیدم یونا داره زنگ میزنه منم ناخودآگاه گوشی رو ور داشتم
دیدم بجای یونا یک مرده داره صحبت میکنه
وقتی کامل با اون مرده صحبت کردم
فهمیدم یوری امروز صبح با ماشین تصادف کرده مُرده
ا.ت : یعنی چی
جیمین : یعنی یونا و بچش امروز صبح مردن
جین : چی بچه
نامجون : اون مگه تورو دوست نداشت چطور بچه داشته
جیمین : اون منو دوست نداشت فقط بخاطر تهدید و اصرار پدرش میخواست با من باشه
ا.ت که ناخواسته یک قطره اشک از چشمانش اومد گفت
ا.ت : یعنی یونا و بچش فقط قربانی آقای هوانگ شدن
(فامیلی یونا هوانگ هست)
جیمین سرش رو تکون داد
ا.ت که خیلی ناراحت بود رو به جیمین کرد و گفت
ا.ت : جیمین میشه یک لحظه بیای اتاقم
جیمین : باشه
جیمین و ا.ت به سمت اتاق حرکت کردن
سلام عشقام
اینم از پارت ۳۱ امیدوارم خوشتون بیاد
من این چند وقت خیلی کار دارم برای همین خیلی دیر به دیر میزارم واقعا ببخشید
چون درس ها خیلی خیلی زیاد هستن مثلا فردا من از کل کتاب علوم آزمون دارم
بعد چند وقت دیگه آزمون نهایی ها شروع میشه و من اون موقع گوشی ندارم
ولی قول میدم تابستون جبران کنم و سعی میکنم تو این چند وقت براتون بیشتر بزارم
امیدوارم درک کنید
خب تا پارت بعدی فعلا
#فیک
#سناریو
#کیمنامجون #کیمسوکجین #مینیونگی #جانگهوسوک #پارکجیمین #کیمتهیونگ #جئونجونگکوک #بیتیاس
#لیسا #رزی #جنی #جیسو #بلکپینک
#بنگچان #لینو #چانگبین #هیونجین #فیلیکس #هان #سونگمین #جونگین #استریکیدز
#سوبین #یونجون #تهیون #بومگیو #هیونینگکای #تیاکستی
#یجی #لیا #ریوجین #چریونگ #یونا #ایتزی
#نایون #جونگیون #مومو #سانا #جیهیو #مینا #داهیون #چیونگ #جویی #توایس
#چیکیتا #آهیون #رورا #هارام #آسا #پریتا #روکا #بیبیمانستر
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
- ۶.۳k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط