{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅
Part:13
....:واسه امشب
دست از راه رفتن براشتم و نگاش کردم
‌کوک:۰چی؟ امشب ؟ بعد تو چرا الان اینو میگی
....:خانوم تازه گفتن قربان
کوک:هوف باشه برو سوجون
سوجون:با اجازه
زنگ زدم آجوما
اجوما:بله
کوک:اجوما بدو دکتر خبر کن و چیزای تقویتی و مسکن بده ا/ت تا من بیام بدوووو
اجوما:باشه پسرم
سریع قطع کردم و به سمت خونه حرکت کردم به میکاپ ارتیستا زنگ زدم تا ساعت۵ بیان
رفتم پاساژ و لباس خوشکلی واسه ا/ت انتخاب کردم (اسلاید بعد)
برگشتم خونه دکتر انگار آمده بود و رفته سریع رفتم اتاق نگاهی به ا/ت کردم خواب بود
کوک:هی بیدار شو بدو
ا/ت:با صورت که معلوم بود درد داره بلند شد نگاهی پر از بغض بهم کرد
نگاهم ازش گرفتم و توضیح دادم
کوک:امشب مامان بزرگم چشن ترتیب داده میکاپ ارتیستا الان میان بلند شو
ا/ت:من نمیتونم بیام
کوک:باید بیای(داد)
ا/ت:......
دیدگاه ها (۱۱)

سلامهمه متعجب شدن کوک چرا انقدر عوض شد چون جلو تهیونگ بود با...

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:14 ا/ت:کوک چرا تو اینجوری شد...

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:12محکم پرتش کردم تو اتاق آخی از...

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:11دکمه لباسامو آروم کندم و خودمو...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

Part 29 ا،ت ویو زنگ زدم به جیسو ا،ت: الو جیسو جیسو: ما...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط