{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم دوست داشتم در گورستان آخرشهر ، خانه ایی بسازم

بچه که بودم دوست داشتم در گورستان آخرشهر ، خانه ایی بسازم ، خانه ایی که هرروز صبح با دیدن اجساد بی صدا ، فکرکنم زنده ترین آدم این شهر منم :-)
دیدگاه ها (۵)

پسر که باشی نمیتونی دردتو راحت بگیچون همه انتظار دارن مرد با...

مَــــن تــو وَرَقــْـایِ زِنــدِگـیم آسْ نیستَــم.. ...

گاه اتفاق یک روز ، آنقدر منزجر کننده است که آخر شب را به حما...

خسته ام مثل جوانــی ڪه پــس از سربازےبشنــود یڪ نفـر از نــا...

😂😂

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

خب می‌دونید راستش اومدم دردناک ترین خاطره زندگیم رو تعریف کن...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

پارت ۱۳۱ سال بعد_ساعت ۶ و ۱۳ دقیقه عصر_جیمین:الان حدود یک سا...

*— «🇺🇸🎤❤» تور جهانی BTS ARIRANG، بالتیمور روز دوم> سخنرانی پ...

ازدواج اجباری

خوب خوب چیگرام، میخوام قضیه آرمان رو زر بزنم😂شروع : اسم رمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط