{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يه صفحه سفيد، به همراه يک قلم

يه صفحه سفيد، به همراه يک قلم



اين بار حرف ،حرف نگفته ست



يک حرف تازه



نه از تو …



هي فکر مي کنم



هي با قلم به کاغذ سيخ مي زنم



اما



ديگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند



انگار اين قلم



جز با حضور نام تو فرمان نمي برد



در تمام صفحه هاي دفتر شعرم



در گوشه هاي خالي قلبم



در لحظه هاي تلخ سکوتم و فکرهام



چيزي به جز تو نيست که تکرار مي شود



مثل درخت در دل من ريشه کرده اي
دیدگاه ها (۶)

گــــاهى بى هيــــــــچ بهانه..كسى را دوست دارى ... امــــــ...

من مزار کهنه ای هستم در این شهر غریب در درونم عاشقی خفته ز د...

ميخواهم بروم يک گوشه بنشينمپشت به دنيا کنمپاهايم را بغل بگير...

هي فلاني ... ميداني !ميگويند رسم زمانه چنين استمي آيند ،مي م...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

فاصله یک لبخند تا جنون

*.the Law of Violence.*

عاشقانه های شبنم

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط