{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنگاه که درباره ی تو می نویسم

آنگاه که درباره ی تو می نویسم
با پریشانی دل نگران دواتم هستم
و باران گرمی که درونش فرو می بارد …
و می بینم که مرکب به دریا بدل می شود
و انگشتانم، به رنگین کمان
و غم هایم، به گنجشکان
و قلم، به شاخه ی زیتون
و کاغذم، به فضا
و جسم، به ابر!
خویشتن را در غیابت از حضورت آزاد می کنم
و بیهوده با تبرم بر سایه های تو بر دیوار عمرم حمله می کنم .
زیرا غیاب تو ، خود حضور است
چه بسا که برای اعتیاد من به تو
درمانی نباشد به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من!
دیدگاه ها (۷)

هیچ حواسم نبود،دو فنجان ریختم

دیدن عکست تمام سهم من استاز "تو"آن را هم جیره بندی کرده امتا...

ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ , ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﯿﻎ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻢ ..ﺑﮕﻔﺘﻢ :ﺧﺎﻟﻘﺎ , ﻳﺎﺭﺏ ...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

آنگاه که درباره ی تو می نویسم با پریشانی دل نگران دواتم هستم...

آنگاه که درباره ی تو می نویسمبا پریشانی دل نگران دواتم هستمو...

اعظم نیک‌روش

🔴دلنوشته‌های برتر همراهان کانال عارفان مجاهـد👇

#فصل_آخر...می خواستم دوباره دریا شوم می خواستم دوباره برخیزم...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

حکیم عسکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط