{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر بلندای بام شب می ایستم ..و روزهای نبودنت را شماره میکن

بر بلندای بام شب می ایستم ..و روزهای نبودنت را شماره میکنم...در تقویم دلم دیگر جایی برای خط زدن نیست...حتی بر دیوارهای بلند افکارم جای خالی برای کشیدن ضربدر به معنای اینکه تو هستی و من هنوز ندارمت نیست...دستانم را به نرده های سیاه و سرد تکیه داده ام...کجای این دنیای لعنتی گم شده ای که صدای فریاد من تمام چراغ های تاریک شهر را روشن کرده اما هنوز تو نشنیده ای،،،،چقدر شبهای تنهایی کشدارند...اضافه می آیند می آویزند به پلک های خسته و بیخواب من..و مرا به بستر خواب رهنمون میشوند،.،اما...دلتنگی همه جا هست..حتی همینجا کنار من روی بام...انگاراوجای من ایستاده است..
دیدگاه ها (۱)

خوب است آدم جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه ک...

''

چقدر نوازش دست های مهربانت خوب است. . و من چه زود دلم برای ه...

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهمتو را با هرچه غی...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۰: فقط امشببعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه...

«رایحه پنهان»کوله‌پشتیش رو از روی شونه‌هاش پایین آورد و گوشه...

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

سخت است انگشت نمای شب بودنوقتی با نبودنت یلدا را به تمام شبه...

چقدرحال این شبهای من با حال شبهای خیابان جور است...تکه ای از...

سخت استانگشت نمای شب بودنوقتی با نبودنت، یلدا رابه تمام شب ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط