بر بلندای بام شب می ایستم ..و روزهای نبودنت را شماره میکن
بر بلندای بام شب می ایستم ..و روزهای نبودنت را شماره میکنم...در تقویم دلم دیگر جایی برای خط زدن نیست...حتی بر دیوارهای بلند افکارم جای خالی برای کشیدن ضربدر به معنای اینکه تو هستی و من هنوز ندارمت نیست...دستانم را به نرده های سیاه و سرد تکیه داده ام...کجای این دنیای لعنتی گم شده ای که صدای فریاد من تمام چراغ های تاریک شهر را روشن کرده اما هنوز تو نشنیده ای،،،،چقدر شبهای تنهایی کشدارند...اضافه می آیند می آویزند به پلک های خسته و بیخواب من..و مرا به بستر خواب رهنمون میشوند،.،اما...دلتنگی همه جا هست..حتی همینجا کنار من روی بام...انگاراوجای من ایستاده است..
- ۷.۱k
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط