ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میر
ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم درش اوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن...
دلم نیومد باز بندازمش اون تو.. انقد بالا و پایین پرید خسته شد خوابید ..
دیدم تا خوابه بهترین موقع هست که بندازمش تو آکواریوم ولی الان چند ساعته که بیدار نشده...
یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهرکرده خودشو زده به خواب....
این داستان رفتار ما با بعضی از آدمای اطرافمونه...
دوسشون داریم...
دوستمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم...
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتارو با اونا میکنیم..
#خسرو شکیبایی
دست کردم تو آکواریوم درش اوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن...
دلم نیومد باز بندازمش اون تو.. انقد بالا و پایین پرید خسته شد خوابید ..
دیدم تا خوابه بهترین موقع هست که بندازمش تو آکواریوم ولی الان چند ساعته که بیدار نشده...
یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهرکرده خودشو زده به خواب....
این داستان رفتار ما با بعضی از آدمای اطرافمونه...
دوسشون داریم...
دوستمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم...
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتارو با اونا میکنیم..
#خسرو شکیبایی
- ۲.۴k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط