{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میر

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم درش اوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن...
دلم نیومد باز بندازمش اون تو.. انقد بالا و پایین پرید خسته شد خوابید ..
دیدم تا خوابه بهترین موقع هست که بندازمش تو آکواریوم ولی الان چند ساعته که بیدار نشده...
یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهرکرده خودشو زده به خواب....


این داستان رفتار ما با بعضی از آدمای اطرافمونه...

دوسشون داریم...
دوستمون دارن...
ولی اونارو نمیفهمیم...
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتارو با اونا میکنیم..

#خسرو شکیبایی
دیدگاه ها (۱)

عاقلانہ کنار گذاشتمت... اما هربار کہ مژه ای بر روی گونه ام م...

من همون دختریم.... که تا الان... هیچکی نتونسته.... دوسش داش...

هنوز هم آنـلـایـن است . . .و من ثانیه به ثانیه چک میکنم آخری...

.

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

.قتل. پارت دوم

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

رمان

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط