{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب سردی است و من افسرده

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنهاازجاده عبور
دور ماندند زمن آدم ها
سایه ای ازسردیوار گذشت
نمی افروز مرابرغم ها
فکرتاریکی و این ویرونی
بی خبرامد تابادل من قصه هاسازکند پنهانی
نیست رنگی که بگویدبامن
اندکی صبر سحر نزدیک است
هردم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم
مثل این است که شب نمناک است
دیدگاه ها (۳)

گفت حالت چطور است?گفتش:عالی استمثل حال گل!حال گل در چنگ چنگی...

:-)

ازیه هفته قبل گیر داده بودخودتوبرام خوشگل کن میخام بیام خونت...

گفتی که چوخورشیدزنم سوی تو پرچون ماه شبی می کشم از پنجره سرا...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

شب سرديست و من ، افسرده راه دوريست و پايي خسته ، تيرگي هس...

نیست رنگی که بگوید با من:اندکی صبر، سحر نزدیک استهردم این با...

«شب سردی است ، و من افسردهراه دوری است ، و پایی خستهتیرگی هس...

شب سردى است و من افسردهراه دورى است و پايى خستهتيرگى هست و چ...

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و...

شب سردی است و من افسرده راه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و...

شب سردی است و من افسردهراه دوری است و پایی خسته تیرگی هست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط