{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

(پارت10)
کوک: چی؟ چراااااا ات من بدون تو میمیرم نمیتونم ات لطفا ترکم نکن (بغض)
ات: بانی گریه نکن منظورم اینکه بیا ازدواج کنیم
کوک: ازدواج؟ تو که گفتی زوده
ات دست کوک رو میگیره میزاره رو شکمش میگه
ات: این فسقلی نمیدونه چه بابا ی خوبی داره
کوک:  ت... تو...  حامله ای ( شک) 
ات:  آره ( اشک ذوق) 
کوک بلند میشه میگه
کوک:  یعنی داریم مامان و بابا میشیم؟ 
ات هم بلند میشه او میگه
ات:  آره داریم مامان و بابا میشم
کوک ات رو بغل میکنه تو هوا میچرخونه میزاره زمین و میگه
کوک:  فردا میریم خرید عروسی
ات:  باشه
کوک لبای ات رو میبوسه
میشینن فیلم میبینن
پرش زمان به شب
کوک روی تخت میخوابه و ات بغل میکنه
ات:  کوکی اگه بچمون به دنیا بیاد منو فراموش میکنی
کوک: هی این چه حرفیه تو اولین عشقم فندوق دومین
ات:  نه من اولین عشقت فندوق کوچولو آخرین
کوک:  اهم درست
بعد خوابیدن
(پرش زمان صبح)
کوک:  بیبی بیدار شو
ات: یکم بخوابم ( خوابالو) 
کوک:  نه پاشو خرید عروسی
ات:  باشه
ات پا شود رفت دستشویی کارای لازمرو انجام داد حاضر شد رفتن پاساژ
کلی خرید کردن رفتن لباس عروس انتخاب کنن
ات: کوک این خوبه؟ 
کوک:....
(مرشی از حمایت هاتونن😊😊❤)
دیدگاه ها (۸)

(پارت۱)(ات، جیمین، و دوستای دانشگاه ات، دوست صمیمی ات لیا، ا...

( پارت2)ی قهوه خوردمو رفتم سر کارات: بیدار شدم ازاجوما پرسید...

(پارت9)ویو ات صبح بلند شدم دلم خیلی درد میکرد کوک هم خونه نب...

(پارت8)کوک: اح لعنتی دیگه نمیتونم کامم رو نگه دارم بعد دستشو...

#love_or_dislike #part6صبح ساعت ۹ ات : جونگکوک....جونگکوککوک...

پارت ۷ فیک عشق مافیا و کوک میره ات رو بغل میکنه و در گوشش می...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط