{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازخودم بخام بگمبا سردرد جان خو گرفتیم انگاری شدهجزئی

ازخودم بخام بگم،با سردرد جان خو گرفتیم، انگاری شده،جزئی از ما،امشب ولی دیدیم تابِ درد شدیدشو نداریم یِ مشت مسکن نچندان قوی انداختیم بالا،از همونا که یکیشم خانواده محترم غدغن کرده بودن. معدمونم مثل ما که امشبه تحمل نکرد درد این سردردُ ، احتمالن تاب هضم نداشته باشه پس امشب با خاک یکسان میشه.
از این روزایِ خاکستری بگم، مغزم امادگی نداره،درکُ دریافت اطلاعات اضافیُ این قبیل که فرمولا رو شامل میشه نداره، ولی باید داشته باشه.
این روزا یِ گوشه دارم خاک میخورم شاید تفسیر قشنگی نباشه، ولی اره همین،
بین این نابودیِ نا بسامان کاش میزاشتن این منو بِ حال خودم اخه منِ خسته و خاکستری تحمل حرفاشونو که زخم و درد میشرو نداره..
اخه میدونی شاید روحمو ندیدن کِ منو شکنجه میدن با حرفاشون..
خلاص احوالاتمون با شکلُ شمایلمون سنخیت نداره، از درون تمومیم ولی بیرونمون گلُ بلبله
حال ما خوبه ولی تو بخو ن تموم شد یم.
حال ما خوبه ولی تو بخون دلگیریمُ دلتنگیمُ دل سردُ دل درد..."
حال ما خوبهِ گاهی ام خوشی زیاد میزنه زیر دلمون میدونی؟😌😂


راسی عیدتون مبارک🌱😁
دیدگاه ها (۸۲)

انگشتا خسته میشن از تکرارِ مکررِ درد، "د" "ر" "د" زندگی کرد...

این حجم از اروم نگرفتنا تواین روزا بی سابقس، حس میکنم واقن ی...

میدونی من همینجوریشم احوالاتم تعریفی نداشت، با اینکه خیلی وق...

قرار ندارد،بی قراریهایم، در این قرارِ فراموشی ها،بااین بی قر...

دخترممممممممم (همینطور که میدونید مامان ات علامت نداره) =ایی...

فیک تب p12

𝒫𝒶𝓇𝓉 ②⓪از اومدن کوک بی نهایت خوشحال بودم اما خب بورام رو ترس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط