✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۲۱۹ (♡)
جوزف
عصبي گفت: نادیا اعصاب ندارم..پیاده شو
ببینم..يالا...
و دستشو محکم کشید که نادیا زد زیر گریه و پیاده شد.
دلسوزانه وبا غم بغض کردم و نگاش کردم..
نادیا گریه کنان وقتی از کنار جیمین رد میشد دست جیمین رو
کشید.
جیمین با درد و غصه شديدي سرشو بوسيد.
جوزف بچه ها رو سوار ماشین سفیدي که اون سمت خیابون بود کرد و سریع گازش رو گرفت و رفت. جیمین عصبي و كلافه مشتاشو محکم کوبید به کابوت.
لرزیدم و با بغض زل زدم بهش.
خيلي نگرانش بودم..خيلي زياد..
تند اومد نشست پشت فرمون و راه افتاد.
با غم خيلي شديد و گرفتگي تو سینه ام به دستش .
شدم و هيچي
نگفتم.
رفت خونه.. بي حوصله و خيلي خسته واشفته پیاده شد. تو اسانسور به دیوار تکیه داد و سرفه زد. اسانسور که وایستاد تند و با سرفه پیاده شد و کلید انداخت و در رو باز کرد.
دستش کاملاً خوني بود ولي انگار بند اومده بود.. سرفه هاش یه دفعه شدید شد..
خيلي شديد و بي وقفه داشت سرفه میزد..
نگران شدم..
انگار داشت خفه میشد..
قلبم تند تند زد..
دوتا دستش رو به این گرفت و تند تند سرفه زد..
سرخ شده بود..
نگران و لرزون گفتم حالت خوبه؟
انگار معده و رودهاش داشت با سرفه هاش از دهنش
بیرون میومد
ترسیده دویدم سمت یخچال و یه لیوان آب براش آوردم. لرزون با سرفه خيلي دردناکي دستشو به سینه اش گرفت. هول گفتم:اب..
با دستي لرزون آب رو گرفت و با اون يکي دستش دست
کرد توي جيبش..
واااي خداا..واقعا داشت خفه میشد..
چي
کار کنم؟
مشوش و ترسیده زل زدم بهش..
با سرفه اسپري آبي رنگي در آورد و توی دهنش گذاشت.
بهت زده نگاش کردم.
(♡)پارت ۲۱۹ (♡)
جوزف
عصبي گفت: نادیا اعصاب ندارم..پیاده شو
ببینم..يالا...
و دستشو محکم کشید که نادیا زد زیر گریه و پیاده شد.
دلسوزانه وبا غم بغض کردم و نگاش کردم..
نادیا گریه کنان وقتی از کنار جیمین رد میشد دست جیمین رو
کشید.
جیمین با درد و غصه شديدي سرشو بوسيد.
جوزف بچه ها رو سوار ماشین سفیدي که اون سمت خیابون بود کرد و سریع گازش رو گرفت و رفت. جیمین عصبي و كلافه مشتاشو محکم کوبید به کابوت.
لرزیدم و با بغض زل زدم بهش.
خيلي نگرانش بودم..خيلي زياد..
تند اومد نشست پشت فرمون و راه افتاد.
با غم خيلي شديد و گرفتگي تو سینه ام به دستش .
شدم و هيچي
نگفتم.
رفت خونه.. بي حوصله و خيلي خسته واشفته پیاده شد. تو اسانسور به دیوار تکیه داد و سرفه زد. اسانسور که وایستاد تند و با سرفه پیاده شد و کلید انداخت و در رو باز کرد.
دستش کاملاً خوني بود ولي انگار بند اومده بود.. سرفه هاش یه دفعه شدید شد..
خيلي شديد و بي وقفه داشت سرفه میزد..
نگران شدم..
انگار داشت خفه میشد..
قلبم تند تند زد..
دوتا دستش رو به این گرفت و تند تند سرفه زد..
سرخ شده بود..
نگران و لرزون گفتم حالت خوبه؟
انگار معده و رودهاش داشت با سرفه هاش از دهنش
بیرون میومد
ترسیده دویدم سمت یخچال و یه لیوان آب براش آوردم. لرزون با سرفه خيلي دردناکي دستشو به سینه اش گرفت. هول گفتم:اب..
با دستي لرزون آب رو گرفت و با اون يکي دستش دست
کرد توي جيبش..
واااي خداا..واقعا داشت خفه میشد..
چي
کار کنم؟
مشوش و ترسیده زل زدم بهش..
با سرفه اسپري آبي رنگي در آورد و توی دهنش گذاشت.
بهت زده نگاش کردم.
- ۲۱.۶k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط