{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 10

ویو جیمین
وقتی رویه مبل نشستیم موهای ات رویه صورتش بود منم از صورتش کنار زدم اونم نگاهم کرد واسیه چند مین همینجوری چشم تو چشم بودیم که ات به زمین خیره شد
جیمین : چرا نگاهت رو ازم میدزدی
ات : هیچی همینجوری
جیمین : بریم بیرون هوا خیلی خوبه
ات : باشه
باهم رفتیم تویه حیاط بینه درختا و گل ها یه قشنگ بودیم بویه خیلی خوبی بود منو جیمین قدم به قدم باهم راه می رفتیم پوشته دستم به پوشته دسته جیمین میخورد همینجوری سکوت بود و هیچی نمیگفتیم تا اینکه جیمین سکوت رو شکست
جیمین : ات راستش من میخواهم یه چیزی بهت بگم
ات: بگو
جیمین : بیا اینجا بشینیم
رویه زمین کناره درخت نشستیم
ات : خوب چیشده
جیمین : ات من دوست دارم خیلی دوست دارم از روزی که دیدمت عاشقت شدم و خیلی دوست دارم میدونم تو بهم یه حسی داری من مطمئنم
ات : جیمین چی داری میگی من و تو نمیشه
میخواستم بلند شم که دستمو گرفت و مانع رفتنم شد
جیمین : نمی زارم بری تو قلبمو از من گرفتی الان هم میخواهی ترکم کنی و فرار کنی
ات : ببین جیمین نمیشه منو تو نمیتونم
دستمو از دستش کشیدم و رفتم تویه خونه
جیمین : چیکار کردی ات با من
ویو ات
خیلی ناراحت شدم جیمین من دوس دارم ولی من و تو نمیشه ما ایندیی نداریم رویه مبل دراز کشیدم و کم کم چشمام بسته شد
ویو جیمین
من از تو دست بر نمیدارم من دوست دارم و عشقم بزرگ تر از این چیز است ات نیم ساعتی بیرون بودم بعدش رفتم تو وقتی وارده سالون شدم ات رویه مبل خواب بود رفتم پیشش و موهاشو کنار زدم به اون صورت زیباش نگاه میکردم پیشونیشو بوسیدم و براید استایل بغلش کردم بردمش تویه ی اوتاق دیگی
صبح روزه بعد
ویو ات
وقتی بیدار شدم یاده دیشب اوفتادم خیلی گریم گرفت اشکام سرازیر شدن آخه چرا من نمیدونم به عشقم برسم در اوتاق رو زدن منم زود اشکامو پاک کردم و اجازه دادم باید تو
جیمین : بیدار شدی شیرینی
ات : اره
جیمین : گریه کردی
ات : نه چرا باید گریه کنم
جیمین : جونکوک بیدار شده و منتظره تو هست که بیایی
ات : ساعت چنده
جیمین : 10‌ صبح
ات : اوف دیرم شد بیاد برم دانشگاه
زود از تخت بلند شدم و از اوتاق میرفتم بیرون که جیمین دستمو گرفت
جیمین : تو ماله منی فهمیدی و اینو باید بدونی تا دوست دخترم نشی ولت نمیکنم
ات: دست بردار جیمین
دستمو ازش کشیدم و از اوتاق خارج شدم جونکوک جلویه در بود
کوک : بریم
ات : باشه سواره تاکسی شدیم و رفتم خونه


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

part 11ویو ات چرا همش به جیمین فکر میکنم جیمین داری منو میکش...

part 12ات : جیمین ترو خدا دوباره با اون چشمایه خوشگل و خماری...

part 9،انیوپ : آقا توتستم جاشو پیدا کنم جیمین : خوبانیوپ: ر...

part 8ویو ات وقتی چشمامو رو باز کردم هیچ کس تویه اوتاق نبود ...

ویو کوک از خواب بیدار شدم بدون سر و صدا رفتم بیرون جیمین: تو...

نام فیک: عشق مخفیPart: 37ویو ات*رفتم توی اتاقمو درو بستمو پش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط