{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part 9،


انیوپ : آقا توتستم جاشو پیدا کنم
جیمین : خوب
انیوپ: رفتن کلاب ادرسشو پیدا کردم
جیمین : باشه من برم آماده بشم میرم پیشش
ویو جیمین
وقتی رسیدم رفتم تو همه جارو دنبالش گشتم تا اینه پیداش کردم یه گوشه نشسته بود و شراب قرمز میخورد
جیمین : توکجا بودی خیلی دنبالت گشتم
کوک: با سوجی دعوا کردم
جیمین: اگه باهاش دعوا کردی برو و کاری کن که آشتی کنید نه اینکه یه گوشه بشینی و شراب بخوری
کناره جونکوک نشستم
گارسون : چی میل دارین
جیمین : ابجو واسم بیار
تا خوده ساعت 10 شب جونکوک نوشیدنی میخورد
کوک: جیمین بیا با هم فرار کنیم
جیمین : چرتو پرت نگو
کوک : بیا امشب با هم بترکنیم
جیمین : واقعا که جونکوک برو با نامزدت آشتی کن
یهویی جونکوک بلند شد و با صدایه بلند گفت من میرم و اونو ماله خودم میکنم (در حاله مستی گفت)
جیمین : ای وای ابرومو بردی بشین
دسته جون کوک گرفت و دوباره نشوند روبه صندلی
جیمین : من باید به ات زنگ بزنم مگرنه دیونم میکنه
مکالمه جیمین و ات
جیمین : ات کجایی
ات : سوجی اصلا حالش خوب نبود و آوردمش خونش جونکوک خوبه
جیمین : ای وای سرم و خورد کجای تو بیا
ات : وقتی سوجی خوابید میام شما کجایین
جیمین : کلاب لوکیشن میفرستم بیا
ات: باشه
پایان مکالمه
سوجی خوابید منم رفتم پیشه جیمین و جونکوک
وقتی وارده کلاب شدم جونکوک داش با جیمین حرف میزدن انگار مست کرده بود جیمین هم انگار از دستش کفری شده بود وقتی منو دیدی خندیدی و گفت
جیمین : ات بیا
وقتی رفتم پیشش جونکوک دیگه از حال رفت
جیمین : ای وای الان چیکار کنیم
ات : نه نمیتونم ببرمش خونه پدر میکشتش
جیمین : پس ببرمیش خونه باغ من
ات: باشه
جیمین دسته جونکوک رو گذاشت رویه شونش و بردش تویه ماشین اونم خواب بود منم سواره ماشین شدم
وقتی رسیدیم خونه باغ جیمین جون کوک رو برد تویه اوتاق منم گوشیم رو برداشتم و به پدرم زنگ زدم
مکالمه ات با پدرت
ات : پدر راستش من و جونکوک امشب با دوستامون میریم بیرون از شهر و فردا صبح میایم
پ /ات: گوشیو بده به جونکوک
ات : با دوستاش دار حرف میزنه
پ/ات : باشه از داداشت دور نشو اگه شنیده باشم که با پسرا گرم گرفته باش
ات : نه نه میتونی از داداشم بپورسی فردا
پ/ات: باشه
پایانه مکالمه
جیمین : خوب
ات : با پدرم حرف زدم گفتم امشب رو نمیایم خونه
جیمین: کاره خوبی کردی بیا بریم بشینیم
ات : باشه

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۱)

part 10ویو جیمین وقتی رویه مبل نشستیم موهای ات رویه صورتش بو...

part 11ویو ات چرا همش به جیمین فکر میکنم جیمین داری منو میکش...

part 8ویو ات وقتی چشمامو رو باز کردم هیچ کس تویه اوتاق نبود ...

part7(خلاصه بگم که جیمین جلوش رو گرفت ات تویه ماشینی بیهوش ب...

۲۰دقیقه بعد زمان حال نویسنده گارسون برای ات و کوک سفارشون رو...

part24 عشق پنهانسوهو : پس ازدواج کردین؟جونگ کوک: بلهسوهو: اس...

کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط