پارت ۲۸۵
پارت ۲۸۵
_اینهمه سال برای تو و عشقت نجنگیدم که بخوام به این راحتی از احساساتم دست بکشم
آروم بلند شدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم
یعنی دیگه طلاقم نمیدی؟
خنده ای کرد
-معلومه که نه ، تو حالا عاشقمی ، این چیزیه که همیشه میخواستم ، تو توی چشمام خیره شدی و گفتی دوسم داری...امروز من بعد از چندین سال از ته دل خوشحالم ، من دوتا روز مهم دارم ، یکی روزی که متولد شدی تا منو خوشبخت ترین مرد جهان کنی و یکی امروز که اعتراف کردی دوسم داری و نتیجه ی تلاشام بی ثمر نبوده
یه سوپرایز برات دارم ، اما خب الان نمیگم ، میخوام وقتی خوب شدی و اومدی پیشم بهت بگم ، بنظرم تو لیاقتشو داری...
_کاش همین امروز خوب میشدم ، بی صبرانه منتظر سوپرایزتم...
توی اون لحظه فکر میکردم که از این به بعد دیگه مانعی نداریم ،اما زندگی همیشه به این سادگی نیست. واقعیتها و چالشها تویه کمین بودن ، اما تویه این لحظه، با تمام وجود میدونستم که این عشق ارزش هر چیزی را داره.
راه خیلی سختی در پیش داری اما من کنارتم...
-ازت ممنونم که بهم انرژی میدی
لبخندی زدم و گونه اش رو بوسیدم که همون موقع در به صدا درومد و ازش جدا شدم
... رئیس؟ خیلی متاسفم که مزاحمتون شدم اما یه کار مهم باهاتون دارم
من دیگه میرم هیون ، دو روز دیگه جلسه ی درمانیته ، میام پیشت
-دلم نمیخواست بری اما خب کار مهم دارم ، منتظرت میمونم خداحافظ
خداحافظی کردمو بیرون زدم ، به محض اینکه بیرون زدم بارون گرفت اما اینقدر که خوشحال بودم با آرامش زیر اون بارون راه میرفتم ، اگه جونگین بود میگفت مگه عاشق شدی که مثل خلوچلا زیر همچین بارونی با آرامش و لبخند راه میری؟اگه بود در جوابش بلند میگفتم اره من عاشق شدم...
حمایتا زیاد باشه پارت هدیه میزارم❤️🎀
_اینهمه سال برای تو و عشقت نجنگیدم که بخوام به این راحتی از احساساتم دست بکشم
آروم بلند شدم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم
یعنی دیگه طلاقم نمیدی؟
خنده ای کرد
-معلومه که نه ، تو حالا عاشقمی ، این چیزیه که همیشه میخواستم ، تو توی چشمام خیره شدی و گفتی دوسم داری...امروز من بعد از چندین سال از ته دل خوشحالم ، من دوتا روز مهم دارم ، یکی روزی که متولد شدی تا منو خوشبخت ترین مرد جهان کنی و یکی امروز که اعتراف کردی دوسم داری و نتیجه ی تلاشام بی ثمر نبوده
یه سوپرایز برات دارم ، اما خب الان نمیگم ، میخوام وقتی خوب شدی و اومدی پیشم بهت بگم ، بنظرم تو لیاقتشو داری...
_کاش همین امروز خوب میشدم ، بی صبرانه منتظر سوپرایزتم...
توی اون لحظه فکر میکردم که از این به بعد دیگه مانعی نداریم ،اما زندگی همیشه به این سادگی نیست. واقعیتها و چالشها تویه کمین بودن ، اما تویه این لحظه، با تمام وجود میدونستم که این عشق ارزش هر چیزی را داره.
راه خیلی سختی در پیش داری اما من کنارتم...
-ازت ممنونم که بهم انرژی میدی
لبخندی زدم و گونه اش رو بوسیدم که همون موقع در به صدا درومد و ازش جدا شدم
... رئیس؟ خیلی متاسفم که مزاحمتون شدم اما یه کار مهم باهاتون دارم
من دیگه میرم هیون ، دو روز دیگه جلسه ی درمانیته ، میام پیشت
-دلم نمیخواست بری اما خب کار مهم دارم ، منتظرت میمونم خداحافظ
خداحافظی کردمو بیرون زدم ، به محض اینکه بیرون زدم بارون گرفت اما اینقدر که خوشحال بودم با آرامش زیر اون بارون راه میرفتم ، اگه جونگین بود میگفت مگه عاشق شدی که مثل خلوچلا زیر همچین بارونی با آرامش و لبخند راه میری؟اگه بود در جوابش بلند میگفتم اره من عاشق شدم...
حمایتا زیاد باشه پارت هدیه میزارم❤️🎀
- ۹.۶k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط