{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

ادامه پارت
جوا کرد: «خوابید؟»
سویون سرش را به نشانه تایید تکان داد: «آره، مثل فرشته‌ها. وقتی خوابه اصلا با اون نیم‌وجبی که کل خونه رو میذاره رو سرش شباهتی نداره.»
جیمین تکخنده‌ای زد و به دست کوچک نوزاد که روی پیراهن سویون بود نگاه کرد. سپس نگاهش را بالا آورد و به چشم‌های سویون دوخت. سکوت عمیقی بینشان حاکم شد؛ از آن سکوت‌هایی که هزاران حرف نگفته در آن موج می‌زند.
جیمین آرام دستش را جلو برد و این بار با جسارت بیشتری، دست سویون را که روی دسته صندلی بود گرفت. انگشتان کشیده و گرم جیمین، پوست لطیف دست سویون را لمس کردند. سویون نفسش را در سینه حبس کرد، اما دستش را عقب نکشید.
جیمین با صدای بم و لرزانی که از عمق احساسش خبر می‌داد، گفت: «سویون... می‌دونم قرار بود تو فقط پرستارِ این بچه باشی. می‌دونم همه چیز خیلی سریع و عجیب شروع شد. اما... وقتی می‌بینمت که چطور با تمام وجودت برای این بچه مادری می‌کنی، وقتی می‌بینم چطور با وجود تموم سختی‌ها لبخند می‌زنی... من... من دیگه نمی‌تونم فقط به عنوان یه هم‌خونه یا کارفرما بهت نگاه کنم.»
سویون حس می‌کرد قلبش با هر کلمه جیمین محکم‌تر به سینه‌اش می‌کوبد. او با صدایی لرزان گفت: «جیمین... تو می‌دونی که این وضعیت... چقدر پیچیده‌ست؟ تو یه آیدلی، هزاران طرفدار داری، زندگیت زیر ذره‌بینه...»
جیمین دست سویون را کمی محکم‌تر فشار داد و نیم‌خیز شد تا صورتش به صورت سویون نزدیک‌تر شود. آنقدر نزدیک که گرمای نفس‌های همدیگر را روی پوستشان حس می‌کردند.
«بذار پیچیده باشه سویون. من حاضرم با تمام دنیا بجنگم، اگه بدونم وقتی به خونه برمی‌گردم، تو و این کوچولو اینجا منتظرمید. من نمی‌خوام فقط بابایِ اتفاقیِ این بچه باشم... می‌خوام کسی باشم که تو بهش تکیه می‌کنی.»
جیمین به آرامی دستش را بالا آورد و پشت گردن سویون را گرفت. او با ملایمت سر سویون را نزدیک‌تر آورد و پیشانی‌اش را به پیشانی او تکیه داد. در آن لحظه، عطرِ مشترکِ پودر بچه و عطرِ همیشگیِ سویون، جیمین را مست کرده بود.
سویون چشم‌هایش را بست و زمزمه کرد: «این کار عاقلانه نیست، جیمین...»
دیدگاه ها (۱)

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۸جیمین لبخندی زد که گوشه‌ی ل...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۹تهیونگ با افتخار جلو آمد: «...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۷جیمین دقایق طولانی همان‌جا ...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۶ جیمین کمی به سمت او متمای...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۱۳در همان حال که در آغوش هم ...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۴چند روزی از حضور سویون می‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط