Daddy Jimin and Nurse Zabel

Daddy Jimin and Nurse Zabel
Part ۷

جیمین دقایق طولانی همان‌جا وسط سالن ایستاده بود و به چهارچوب درِ اتاق خیره مانده بود؛ جایی که سویون با آن چشمکِ آخرش، تیر خلاص را به قلبش زده بود. جین که هنوز کفگیر به دست داشت، با شک و تردید به جیمین نگاه کرد و دستش را جلوی صورت او تکان داد.
«هوی جیمین! کجایی؟ چرا مثل مجسمه‌های مومی موزه مادام توسو خشک شدی؟»
جیمین به خودش آمد، گلویش را صاف کرد و سعی کرد قیافه‌ای جدی به خود بگیرد. «هیچی هیونگ... فقط... برو اون شیشه‌ها رو جمع کن تا کسی زخمی نشده.»
وقتی جین با غرغر به آشپزخانه برگشت، جیمین به سمت اتاق نوزاد رفت. لای در نیمه‌باز بود. او پاورچین‌پاورچین داخل شد. نور ملایم ماه از لای پرده‌های حریر به داخل می‌تابید و اتاق را نقره‌ای کرده بود. سویون روی صندلی گهواره‌ای نشسته بود و سولگی را که حالا دوباره به خواب عمیقی رفته بود، در آغوش داشت. سویون آرام آرام تکان می‌خورد و زیر لب ملودی نامفهوم اما بسیار زیبایی را زمزمه می‌کرد.
جیمین جلوتر نرفت. همان‌جا کنار چارچوب در تکیه داد و با نگاهی که لبریز از تحسین بود، به آن‌ها خیره شد. در آن لحظه، سویون برای او دیگر فقط یک پرستار یا یک دختر معمولی نبود؛ او بخشی از قطعه‌ی گم‌شده‌ی پازل زندگی‌اش شده بود.
سویون متوجه حضور او شد و سرش را به سمت در برگرداند. لبخند ملایمی روی لب‌هایش نشست و با اشاره دست از جیمین خواست که نزدیک‌تر برود. جیمین روی نوک پا جلو رفت و درست کنار صندلی سویون، روی زمین نشست.
جیمین با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، ن
دیدگاه ها (۳)

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_12 فصل ششم | او...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

برادر ناتنی

....پارت بیستم....

.....پارت چهارم.....

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

پارت بیستم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط