وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکند
وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکند
وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!
دلم میخواهد قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه اش بکنم تا دیگر زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!
و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد،
" قویترین تکیه گاه من است... "
وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!
دلم میخواهد قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه اش بکنم تا دیگر زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!
و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد،
" قویترین تکیه گاه من است... "
- ۳۶۰
- ۰۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط