{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکند

وقتی پدرم در شیشه شربت را نمیتواند بازکند
وقاشق شربت با لرزه به دندانش
میخورد!!
دلم میخواهد قاشق را در گلوی
شیشه کرده و خفه اش بکنم تا دیگر زورش
را به پیری فرسوده نشان ندهد...!!
و بفهمد این پیر ناتوان
ضعیف ترین هم باشد،

" قویترین تکیه گاه من است... "

دیدگاه ها (۲)

اشک را گفتم:چرا می‌ریزی ای دیوانه؟گفت:روزن امیّدی از این گوش...

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻥ ، ﻗﺪﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺭ...

ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﺴﯽ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﺸﺪﻩﺍﻡ،ﺑﺎ ﺍﻭ ﺧﺎﻃﺮﻩﺍﯼ...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتواند بازکند!!وقاشق شربت با...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه را نمیتوانست بازکند!!وقاشق شربت ب...

زمانیکه پدرم درب شربت سینه رانمیتواند بازکند؛وقاشق شربت با ل...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط