فصل سوم( شب دردناک )
فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۶۴
جیمین به آرامی رو تخت خودش را راه کرد و کربات خودش را کنی سوست کرده و به حرف های که سوزی بهش زده بود فکر میکرد سوزی ازش خواسته بود که به عنوان یک معشوق به این عمارت بیاد در حالی که میدانست او ازدواج کرده با دختر کیم مگرنه سوزی حتما به پدرش میگفت که ضرر های که در چند مدت پیش براش ایجاد شده باعثش جیمین بود .. نمیدانست قبول کنه یا
***********
تهیونگ : خب .. حالش چطور بود ؟
سوجین: نمیتونم ولی تصویرش که خوب نبود
تهیونگ سمته میز خم شد و ليوان آب را برداشت روبه همسرش کرد و گفت
تهیونگ : پدرم رو راضی کردم که دیگه کاری به کار ات و جیمین نداشته باشه
سوجین در حالی که موهایش را با کش مو میبست گفت
سوجین: به این جیمین اصلا اعتماد ندارم اگه بازم بلایی سره دخترم بیاره چی
تهیونگ : نه همسرم نگران نباش
به سمته اپن رفت و همسرش که مشغول آشپزی بود درست پشت سرش ایستاد در حالی که لیوان را میگذاشت رو اپن دست هایش را دوره کمر همسرش حلقه کرد و در حالی که صورتش را در اعماق موهای ظریف همسرش فروع برد آرم زمزمه کرد .... تهیونگ: دلم برات خیلی تنگ شده
سوجین خنده سمته کنج لبش رفت و گفت
سوجین: خیلی شیطونی
*************
سئوک : خدا بگم لعنتتون کنه
دستش را در میان موهایش فروع برد و گریه هایش بیشتر شد .... هم خوابه اش روبه روش رو زمین نشست و با بغض بهش نگاه کرد
ایل یانگ : ترو خدا چرا گریه میکنی
سئوک محکم دست ایل یانگ رو پس زد و باعث شد ایل یانگ رو زمین افتاد با چشم های که تار میدید گفت
ایل یانگ : چی .. شده
سئوک با گریه و مستی خودش گفت
سئوک : باهاش ازدواج کرده .... باهاش ازدواج کرده درسته ... من درست فهمیدم
ایل یانگ : کی با کی ازدواج کرده ؟
سئوک : ات .... ات .. بخاطرش دیونه شدم
ایل یانگ با عصبانیت سمته تیکه ای از لباسش که حال رو زمین اتاق هتل انداخته بود رفت و بعد از برداشتن اش مشغول پوشیدن اش شد ..
ایل یانگ : تو عاشقشی درسته؟
سئوک بدون حرفی فقد زمزمه میکرد ( از دست دادمش) و فقد سرش را تکون میداد با چشن های قرمز...
پارت ۲۶۴
جیمین به آرامی رو تخت خودش را راه کرد و کربات خودش را کنی سوست کرده و به حرف های که سوزی بهش زده بود فکر میکرد سوزی ازش خواسته بود که به عنوان یک معشوق به این عمارت بیاد در حالی که میدانست او ازدواج کرده با دختر کیم مگرنه سوزی حتما به پدرش میگفت که ضرر های که در چند مدت پیش براش ایجاد شده باعثش جیمین بود .. نمیدانست قبول کنه یا
***********
تهیونگ : خب .. حالش چطور بود ؟
سوجین: نمیتونم ولی تصویرش که خوب نبود
تهیونگ سمته میز خم شد و ليوان آب را برداشت روبه همسرش کرد و گفت
تهیونگ : پدرم رو راضی کردم که دیگه کاری به کار ات و جیمین نداشته باشه
سوجین در حالی که موهایش را با کش مو میبست گفت
سوجین: به این جیمین اصلا اعتماد ندارم اگه بازم بلایی سره دخترم بیاره چی
تهیونگ : نه همسرم نگران نباش
به سمته اپن رفت و همسرش که مشغول آشپزی بود درست پشت سرش ایستاد در حالی که لیوان را میگذاشت رو اپن دست هایش را دوره کمر همسرش حلقه کرد و در حالی که صورتش را در اعماق موهای ظریف همسرش فروع برد آرم زمزمه کرد .... تهیونگ: دلم برات خیلی تنگ شده
سوجین خنده سمته کنج لبش رفت و گفت
سوجین: خیلی شیطونی
*************
سئوک : خدا بگم لعنتتون کنه
دستش را در میان موهایش فروع برد و گریه هایش بیشتر شد .... هم خوابه اش روبه روش رو زمین نشست و با بغض بهش نگاه کرد
ایل یانگ : ترو خدا چرا گریه میکنی
سئوک محکم دست ایل یانگ رو پس زد و باعث شد ایل یانگ رو زمین افتاد با چشم های که تار میدید گفت
ایل یانگ : چی .. شده
سئوک با گریه و مستی خودش گفت
سئوک : باهاش ازدواج کرده .... باهاش ازدواج کرده درسته ... من درست فهمیدم
ایل یانگ : کی با کی ازدواج کرده ؟
سئوک : ات .... ات .. بخاطرش دیونه شدم
ایل یانگ با عصبانیت سمته تیکه ای از لباسش که حال رو زمین اتاق هتل انداخته بود رفت و بعد از برداشتن اش مشغول پوشیدن اش شد ..
ایل یانگ : تو عاشقشی درسته؟
سئوک بدون حرفی فقد زمزمه میکرد ( از دست دادمش) و فقد سرش را تکون میداد با چشن های قرمز...
- ۱۰.۹k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط