{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو يه پاساژ راه ميرفتم که يهو خوردم به يه نفر و اون افتاد

تو يه پاساژ راه ميرفتم که يهو خوردم به يه نفر و اون افتاد زمين سريع رفتم بلندش کردم و گفتم: واقعا عذرخواهي ميکنم! وقتي دستشو گرفتم ديدم طرف از اين مجسمه هاي مانکني هست که جلوي مغازه ميذارن! اطرافمو که نگاه کردم ديدم يه يارو داره بهم نگاه ميکنه و يه لبخند تمسخر هم رو لباشه! بهش گفتم: خنده داره؟ خب من فکر کردم آدمه! اما يارو چيزي نگفت! خوب که دقت کردم ديدم اونم يه مانکن ديگه ست!!!
الانم قرصامو خوردم, مرسی بهترم...
دیدگاه ها (۵)

[00:56, 09/06/2014] سلامتی پسری که آخرین اسش به عشقش این بو...

[00:56, 09/06/2014] یه گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه...

دختر زیبایی را دیدم که تن فروشی می کرد. خیلی ها بی تابانه تو...

دختر زیبایی را دیدم که تن فروشی می کرد. خیلی ها بی تابانه تو...

the first lie

ترکم نکن

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

رمان

part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط