{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

🍁Part_51🍁
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇

🦇ارسلان🦇
داد زدم...دیانااااااااااااااااااااا عشقم پاشو
شقايق بمیری کثافت
دیانا:ارسلاااااااااااان(با جیغ)عَههههههههههههه(جیغ)
ارسلان:شقايق چه گوهی خوردیییییی😭😭😫...دیانارو بلند کردمو سریع گذاشتم تو ماشین
خیلی خون ازش رفته بود و
دست منم خونی بود
اینقد گاز دادمو پشت ماشین
گریه کردم ک نزدیک بود چند باری
تصادف کنم هر ماشینی رد میشد صد
تا فحش بارم میکرد
ولی من بی اهمیت بودم ب حرفاشون

🌜چهار دقیقه بعد🌛

دیانارو با سرعت بغل کردمو بردمش تو
پرستار:سریع ببرینش بخش مراقبت های ویژه(با عجله)...دکتر
ارسلان:دیانا رو از بخش منتقل کردن ب اتاق عمل من زنگ زدم ب بچه ها اونام بعد چند دیقه اومدن
همشون بعد از اینکه
داستانو با گریه براشون تعریف کردم دلداریم میدادن دخترا گریه میکردن
متین نیکارو بغل کردع بود
منم سرمو گرفته بودنگم بين
دستام و گریه میکردم ممد بغلم کرده‌ بود

✨️یک ساعت بعد✨️

دیانا رو از اتاق عمل آوردن بیرون با چیزی ک دیدم انگار یکی داشت تموم دنیا رو می‌کوبید تو سرم نشستم زمین و بلند داد زدم.........دیانااااااااااااااااااا عشقممممممم


❤️❤️❤️

ب نظرتون چی شد؟؟؟

لايک کنيد و اگر از رمان
راضی هستی:💕 بزار
راضی تیستی:💔💔 بزار

بوش بهتون حمایت💋
میدونم کم بود میخوام بهتون شک وارد کنم
اصن سکته مغزی قلبی میزنین😐😐😐😑
ما دیروز مهمون داشتیم نتونستم پارت زیاد بنویسم🤐
دیدگاه ها (۳)

🍁Part_52🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇رو صورت و کل بدن دیانا ملح...

🍁Part_53🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦉دیانا🦉بلند شد ک بره دستشو ی دفعه ...

🍁Part_50🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇ساعت 3:00 صبح بود از تشنگی...

🍁Part_49🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇دیانا رو بغل کردم بردم بال...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

p11

[پارت¹²] "پرنسس من"من که تیر نخوردم پس.. یهو با جسم کوک که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط