{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت : ۴۲

پارت : ۴۲



بارام : هق هق ما،مامان من هق هق حامله ام ( گریه )



تهیونگ : چی ؟



جیا : دخترم چی داری میگی ؟



بارام : هق هق مامان من هق هق از یونجون حامله ام



تهیونگ : چی داری میگی تو ها ؟ ( داد )



بارام : هق هق بابا



تهیونگ : دهنتو ببند بارام دهنتو ببند ( داد )



تهیونگ : اون لعنتی بهت تجاوز کرد هاا ؟



بارام : نه هق بابا بهم تجاوز نکرد



تهیونگ : چی ؟



بارام : بابا ما همو هق هق دوست داریم



تهیونگ : تو الان خودت میفهمی که داری چی میگی ؟



تهیونگ : هاا ؟ ( داد )



بارام : دارم میگم که این بچه حاصله عشقه منو یونجونه



تهیونگ : دهنتو ببند ( داد )



بارام : من الان ۱۸ سالمه و شما نمی‌تونید بهم بگید چیکار کنم ، چیکار نکنم


تهیونگ : جیا زود ببرش پیشه دکتر چویی و تا دیر نشده بگو که بچشو سقط کنه



جیا : باشه



بارام : چی ؟



بارام : هق هق نههه من نمیخوام بچمو از دست هق هق بدم



جیا : همین الان بامن میای



بارام : مامان هق هق لطفا این کارو نکن هق هق هرکاری بگید میکنم ولی لطفا بچم رو ازم نگیرید



تهیونگ : باشه بچتو ازت نمیگیرم



بارام : هق هق بابا واقعا ؟



تهیونگ : ولی به یه شرطی



بارام : به چه شرطی ؟




تهیونگ : ..........................
دیدگاه ها (۲۵)

پارت : ۴۳تهیونگ : باید با کسی که من میگم ازدواج کنی بارام...

پارت : ۴۴و بازم بارام ویو 🗿: از روی زمین بلند شدم و گوشیمو ...

پارت : ۴۱ بارام : ( از بغله یونجون میاد بیرون) یونجون : ...

پارت : ۴۰ و دوباره بارام ویو 🗿: الان منتظره یونجون موندم ت...

جیا:ب...بابا(تعجب)جیمین:دخترم...بیدار شدیجیا:بابا تو...تو ال...

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۳ویو فردا صبح کوک:هیشش اروم برین ت...

مافیای من Part:22. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط