{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مادر قول داده بود بر می گردد …

به مادر قول داده بود بر می گردد …
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت...

ناموسن به خاطر شهدا هم ک شده ی کارایی رو نکنیم بچه ها...
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮِ ﺍﺯ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﮐﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻩ : ﺑﺎ...

✓ﺳـﮑـــﻮﺗـــ ﮐـــﻪ ﮐـﺮﺩ ﺩﻟــﻢ ﺁﺗــﺶ ﮔﺮﻓﺖ✓ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻟـﺒــ ﺍﺯ ﻫــ...

مد شده ای در شهر... به همه می آیی جز من! شاید مقصر منم که ...

روزگارم این است: دلخوشم با غزلی تکه نانی، آبی جمله ی کوتاهی ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

چندپارتی تهیونگ

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

پارت پنجاه‌ونهم | خونه‌ی لاراجئون جونگ‌کوکبالاخره رسیدیم کره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط