میخوام بنویسم از عشقم...
میخوام بنویسم از عشقم...
از کسی که وجودشو باید از دور حس کنم...
باید از دور براش دعا کنم...
از دور ببوسمش...
از دور باهاش باشم و دستاشو توی دستام ببینم...
ولی تا میخوام از عشق برای کسی بگم...
میترسم که مبادا کسی بفهمه...
که یروز عاشق عشقم شدم...
اینکه مبادا فکر کنه مثل هرزه های شهر باهاش گشتم و دور زدم و اخرش طرد شدم...
اینکه مبادا بهم تهمت بزنه که توام مثل بقیه...
یا اینکه بگن زندگیت خراب میشه اگه بفهمن که عاشق شدی یروز و دلت جا مونده پیشش...
چه بی رحمانس...
از ادم بخوان بخاطر حفظ منفعت و خراب نشدن زندگیش با یه انسان غریبه...
سکوت کنه...جلوی توی فکر رفتنای یهوییشو وسط جمع بگیره...
جلوی بغضش، گریه هاش، چون فقط عاشق شده بود برای یبار و نشد و مجبور شد که جدا بشه...
هیچکس ندونه کی بود و چیشد و چرا جدا شدین از هم...
حیف که عشق پاک بی رحمانه خاک میشه
از کسی که وجودشو باید از دور حس کنم...
باید از دور براش دعا کنم...
از دور ببوسمش...
از دور باهاش باشم و دستاشو توی دستام ببینم...
ولی تا میخوام از عشق برای کسی بگم...
میترسم که مبادا کسی بفهمه...
که یروز عاشق عشقم شدم...
اینکه مبادا فکر کنه مثل هرزه های شهر باهاش گشتم و دور زدم و اخرش طرد شدم...
اینکه مبادا بهم تهمت بزنه که توام مثل بقیه...
یا اینکه بگن زندگیت خراب میشه اگه بفهمن که عاشق شدی یروز و دلت جا مونده پیشش...
چه بی رحمانس...
از ادم بخوان بخاطر حفظ منفعت و خراب نشدن زندگیش با یه انسان غریبه...
سکوت کنه...جلوی توی فکر رفتنای یهوییشو وسط جمع بگیره...
جلوی بغضش، گریه هاش، چون فقط عاشق شده بود برای یبار و نشد و مجبور شد که جدا بشه...
هیچکس ندونه کی بود و چیشد و چرا جدا شدین از هم...
حیف که عشق پاک بی رحمانه خاک میشه
- ۳.۴k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط