{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز از یاد نبرده ام...

هنوز از یاد نبرده ام...
روی دو صندلی کوچک فلزی...
پشت میز گرد کوچکی...
طبقه ی بالای همان آبمیوه فروشی...
تو آن طرف...
من کنارت...
چند ساعت پیش هدیه ات را با چه ذوق...
در قرائت خانه ی دانشگاهمان...
بسته بندی میکردم و تزئین...
هدیه ای که از دادنش پشیمان شدم...
چون بعد از دادن آن...
لحظه ها از باد هم زودتر سپری شدند...
تو را از من دور کردند و من...
تنها یک خاطره دارم از تو...
ساعت مچی در مچ دست تو...
دستبند چوبی ات در دست من...
عاشقانه هنوز در خاطرم مانده ای...
عاشقانه ترین عشق پاکم...
.
@modagirl...
دیدگاه ها (۱)

دستانت را باز کن...به کف دستانت نگاه کن...خط و خطوط دارند......

میخوام بنویسم از عشقم...از کسی که وجودشو باید از دور حس کنم....

اسارت در عشق تو بودن...حتی بی تو بودن در کنارم...شیرین است.....

این روزها کمتر حرف میزنم...بیشتر فکر میکنم...سلام کبری دوره ...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ روی صفحه‌ی گوشی‌ات...

......//برده ی زیبا//......

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و استودیو تقریباً خالی شده بود. اَ...

پارت ۵۸ صدای آژیر پلیس هنوز از دور شنیده می‌شد.آریانا همان‌ج...

فصل اول_آغاز سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط