{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایانفرت ماندگار خواهد بود

ایانفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۶۸

(ویو نیلسو)=لباس راحتی رو از توی چمدون در آوردم و رفتم داخل حموم تنم کردم و بیرون آمدم.
آروم روی تخت نیم خیز دراز کشیدم و گوشی رو روشن کردم.....
نیم نگاهی به جونگ کوک کردم که داشت تیشرتش رو تنش می‌کرد...
کمی از عضلاتش دید میشد....
و زیبایی خاصی داشت.
روی تخت نشست و مثل من نیز خیز دراز کشید:
_"ناراحت که نشدی از پدر بزرگ؟."
نگاهمو بهش دادم :
+"بدم میاد که از تنم و آیندم حرف بزنن یا تصمیم بگیرن.....اما."
به سمتم برگشت و فاصله ی بین صورت ها رو کم کرد:
_"اما چی فسقلی؟."
ناخداگاه نیشخندی زدم....
خیلی زمان گذشته بود که فسقلی رو از زبونش نشنیده بودم:
+"اما تو ازم دفاع کردی...‌‌پشتم در امدی."
لبخندی زد.....
لبخند شیرینش دلمو لرزوند.......
چشمکی زد:
_"دفاع و پشت خانومم در آمدن وظیفمه درسته؟."
فراموش کردم همچیو.......
ولی حسم میگفت باید بابت دفاع اش ازم تشکر کنم:
+"مرسی جونگ کوک."
نگاهش لحظه ای برق زد...
_"بابت چی؟."
آب گلومو به سختی قورت دادم:
+" اینکه کنارم بودی......لاقل نذاشتی احساس تنهایی کنم."
نفهمیدم چرا دارم اینارو میگم ولی میدونستم باید بگم.
دستشو آروم بالا آورد و روی سرم گذاشت......
نفسم بند آمد
دستشو آروم آروم روی موهام حرکت داد و نوازش کرد
آرامش داشت.....
آروم لب زد:
_"همیشه کنارتم.....هیچ وقت اجازه نمیدم احساس تنهایی کنی خانومم....هیچ وقت."
نگاهمون به هم خورد......
گویه چشمای مشکیش.......چشمای همچو فیروزه ای من.
مردک ها پهن تر شد...دل ها لرزید....و قرنیه مات نگاه شد.
+"من هنوزم......نبخشیدمت."
اینو گفتم که متوجه این شه که معذرت خواهی نکرده.
خنده ای آروم و کوتاه کرد اما وقتی متوجه جدی بودنم ، شد خندشو جمع کرد.....
_"حق داری......خیلی زیادم حق داری،میفهمم کاری که کردم احمقی محض بوده.....دلیل منطقی ندارم که بگم دلیل دارم اما منطقی نداره..من فقط حس کردم دلم میگه نمیخوام از دستت بدم...نمیخوام اون طلاق کوفتیو.....نیلسو....نمیدونم تو الانم چه نظری داری اما..
من.....من...
تا حالا بعد از زدن کسی عذاب وجدان نگرفتم‌‌.....به خودم لعنت نفرستادم.....فقط میتونم بگم....
بگم که.....تو برام با همه فرق داری....خیلی زیادم فرق داری‌....
من فقط میخوام این نگاهت که پر از اشک رو نبینم....
رفتار سرد این مدت برام عذابی بدتر بود....
نمیدونم که منظورمو میفهمی یا نه اما نیلسو من نمیخوام که.....جواهر باارزشمو از دست بدم.....
من فقط میخوام یه فرصت دیگه بهم بدی تا اعتمادتو به دست بیارم....نیلسو من.....من....معذرت میخوام."
آروم نفسی کشیدم:
+"میشه فردا جوابمو بگم؟."
سری تکون داد....آروم دراز کشیدم و پلک هامو بستم که به خواب رفتم.....

شرط = ۳۰۰ لایک،۱۰۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۱)

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶۹(ویو جونگ کوک )= با صدای آ...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۷۰(ویو نیلسو )=ویلای خیلی زی...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۶۷(ویو نیلسو )= از اتاق خارج...

فالوشه❤️@mobina-jk

ازدواج قرار دادی ۶۳

Wedding night

اسم = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۴۴(ویو جونگ کوک )= با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط