{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دستم،

در دستم،
شاخه گلی به رنگ غروب
در دهانم،
پنجاه و سه ترانۀ عاشقانۀ شمس
در دلم،
چیزی که پنهان کردنش کار هر کسی نیست

چگونه طبیعی باشم؟


با این بی‌قراری بی‌مهار

و این‌ عاشقانۀ بی‌قرار،

که اگر دهانم را ببندم

از چشم‌هایم سرریز می‌کند.

Mohªmmªð
دیدگاه ها (۱۲)

سعي كن سيلي نزنیﺩﻋﻮﺍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﺁﻗﺎ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ(علیه السلام) ﺭ...

بالاخره اقا محمد رو راضیش کردم دوست داشتم این عکسو همون اولش...

علل گريه در افراد بزرگسال عمدتا شامل غم و اندوه(49درصد)، شاد...

سلامッ웃✽✽✽✽✽✽✽به مراسم روضه ام الصبر خوش آمدید✽✽✽✽✽✽✽MªryªM ₰...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۹" در آغوش رویای آبی ات " ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

★彡   Part 66 彡★ اوایل بهار بود و سرما طبیعی بود.با این حال چ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

نمیبخشمت p.23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط