{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 6

Part 6
فلش بک به صبح روز بعد-

ویو میونگ

چشمام و باز کردم ...بدنم خیلی درد میکرد!
نمیدونم اینجا کجا بود روی یه تخت بودم
همه جای اتاق شلاق و شمشیر وصل بود..
یاد دیشب افتادم ، یاد اون صدای آشنا ، یاد اون..اون پسره که باهاش توی بار آشنا شدم !!!
آره خودشه ...آرع این مرتیکه هول همونیه که باهاش آشنا شدیم....آخخخخخ
آخه دختر تو آدم هارو خیلی دیر میشناسی ، ولی یعنی واقعا این دوس پسر دیارا بود؟،،
داشتم فک میکردم که در با شتاب باز شد..!!
_ خانم خانماااا...بیدار شدی!
+ مرتیکه هول ..
_ زبونت دوباره دراز شد نع؟
+ اههههههه...مرتیکه تو چته مگه باهات کاری کردم
_خواستی باهات آشنا نشم ..به اینجاش باید فک میکردی..که من کیم
+ کارت تمام شد ولم کن باش؟
_ باید دوس دخترم باشی و تا ابد همین جا زندانی باشی! چطورع؟
+ چچ...چییی عمرا..
_ این یه سوال نبود یه دستور بود
+ دستور ات بخوره تو سرت..
_ بعدا خودم زبونت و کوتاه میکنم بیا بیرون از این زباله دونی
خواستم بلند شم که بدنم تیر کشید !
+ آههههههه آخ...روانی سادیسمی اینا همش تقصیر توعه
_ زنیکه اون دهنتو میبندی یا خودم ببندم!
+ بب..باش باش چیزی نمیگم
کوک اومد سمتم و نزدیک شد براید استایل بغلم کرد
+ هوییییی ...کوک..و...ولم کن چیکار میکنی..
اهمیتی نداد و بلندم کرد بردم تو پذیرایی..
گذاشتم رو کاناپه ، و یه سینی ناهار گذاشت جلوم
_ بخور و حرف نزن
+ نمیخورم ..شاید داخلش چیزی ریختی
_ فعلا نیازت دارم کاریت ندارم من میرم بیرون
+ برو ولی من عمرا اینو بخورم
که صدای بسته شدن در اومد...

فلش بک به یک هفته بعد -

ویو نویسنده
حس های کمی بین شون پیش اومده بود اما بیشتر کوک اینطور بود
و موقعی کوک به میونگ نزدیک میشد . میونگ فاصله خودش و به اندازه می‌کرد
و نزدیک کوک نمیشد

ویو میونگ

+ لال که نیستی جواب منو بده
اومد نزدیک ..یه قدم رفتم عقب ..اونقدری نزدیک اومد که بوی الکل و سیگار
و بوی ادکلن تلخش میومد
+ ببب...برو عقب.!.....چی...چیکا....
حرفش با قرار گرفتن لب کوک روی لبش نصفه تمام شد
کوک داشت لب میونگ و وحشیانه میمکید
میونگ مشت های کوچولوش و میزد به سینه عضلانی کوک
و همکاری نمی‌کرد!
این کوک و عصبی کرده بود ..مجبور شد گاز محکمی از لب میونگ بگیره
که یدفعه میونگ خودش و از کوک جدا کرد
چشمای میونگ حلقه ی اشکی دورش جم شده بود و نگاهش به کوک بود
با نفس نفس زنان گفت:
+ کوک...کوک نمیشه من تورو دوست صمیمی خودم میدونستم
_ هیسسسسس آروم....
میونگ و توی بغلش گرفت ...
امید وارم خوشتون اومده باشه بخاطر اینکه پارت قبلی کم بود اینو زیاد گذاشتم
Laik 5
4 🔄
دیدگاه ها (۰)

Part 7دخترک توی بغل کوک هق هق هاش شروع شد ..در حالی که سعی م...

Part 8 فلش بک به صبح روز بعد-+ هاااااام (خمیازه) میونگ چشماش...

Part 5 ویو میونگ چشمام و باز کردم که سرم تیر کشید... همه جا...

Part 4 فلش بک به صبح روز بعد- از خواب بیدار شدم مستقیم رفت...

Part 9 ویو میونگ-احساس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه هست فقط مت...

Part 10میونگ و برد داخل اتاق و پرتش کرد روی تخت _بیبی دیگه و...

(عشق ممنوعه) *part ¹⁸*~~~~...

part²⁶ات ویوکوک برگشت و برای همه شراب می‌گرفت اما برای من نگ...

ادامه پارت ۲۴

پارت ۱:بازی سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط