Part 8
Part 8
فلش بک به صبح روز بعد-
+ هاااااام (خمیازه)
میونگ چشماش و باز کرد و با قیافه کیوت کوک مواجه شد!
+ ددیییی ....خوابی!
میونگ هرچی تکونش داد هیچ تغییری نکرد
+ ولش کن خرگوش کوچولوم خوابه..
رفت سمت در و بازش کرد ، رفت تو سرویس بهداشتی
روتین پوستی و لباساش خونه بود تصمیم گرفت وقتی کوک بیدار شد بره و بیارشون
رفت ت آشپز خونه!
و صبحانه دل نشینی و خوشگلی درست کرد
داشت ظرف هایی که کثیف کرده بود و میشست که
دستی روی کمرش نشست
خواست برگرده که با صدای کوک منصرف شد
_ بیبی ...نگران نباش منم
ولی آخرش میونگ برگشت
+ خرگوش کوچولوم خواب بود! چقد میخوابه!
_ خرگوش کوچولو؟ جالبه...!
+ تو خرگوش کوچولوی خودم میمونی و هستی و خواهید بود
_ اردک زشتم اومده صبحانه درست کردهههه!
+ من اردک زشت نیستم ....من اصلا زشت نیستم
_ میمونی هستی خواهید بود ..
+ باید جبران کنی این حرکت بَد تو ..
_ خانم خانما....بغض کرده!
+ د ...دیگه از این حرفا نز.....
حرفش با براید بغل کردن کوک تمام شد!
+ وااای کوک دستام کفیه! ولم کن..
_ ظرفا کیلو چندن...بیا بشین اینجا و از جات جم نخور
فلش بک به ساعت ۳ ظهر-
۳ ساعت ار اون اتفاق گذشته بود
کوک رفته بود بیرون ..یاد ۲ ماه پیش افتادم
چطور آشنا شدیم! چطور آشتی کردیم! چطور دزدیدم !
خیلی عجیب بود ..آشناییمون
خیلی زمان زود گذشت ۲ ماهه که من با کوکم
میونگ داشت به گذشته فکر میکرد که زنگ در خورد
رفت سم در و بازش کرد
با قیافه تعجب دیارا رو به رو شد
× وااااای ....میونگ خودتی!
+ عه ..دیارا کجا بودی!
+ اون روز و یادته آره؟
× آرع..پسرع کاری باهات نکرد ! چرا اینجایی بیا بریم
+ خب راستش ..من و کوک هم و دوس داریم این قضیه ۲ ماه پیش اتفاق افتاده
× چیییی!
+ آره ..دیگه من اینجا میمونم ..کاری با تو نکرد!
× نه تو رو بیهوش کرد ولی من خواستم کاری کنم که وقتی دیدم رفت تو شوک
+ براچی!
× چون من ..من...دوس دختر قبلیش بودن که ازش جدا شدم
+ گفتم حالا میخواد چی بگه!...این که میدونم
× عههه...امممم..خب ببخشید به تو نگفتم
+ نه عزیزم عیبی نداره تو مثل خواهرمی
× خب دیگه من میرم مزاحم نشم
+ راحت باش مینشستی!
× نه دیگه باید برم فعلا!
ویو میونگ -
احساس کردم یه کاسه ای زیر نیم کاسه است
شرط برسونید داستان شروع شده به لو رفتنننن
۶ تا لایک
۴ تا بازنشر
فلش بک به صبح روز بعد-
+ هاااااام (خمیازه)
میونگ چشماش و باز کرد و با قیافه کیوت کوک مواجه شد!
+ ددیییی ....خوابی!
میونگ هرچی تکونش داد هیچ تغییری نکرد
+ ولش کن خرگوش کوچولوم خوابه..
رفت سمت در و بازش کرد ، رفت تو سرویس بهداشتی
روتین پوستی و لباساش خونه بود تصمیم گرفت وقتی کوک بیدار شد بره و بیارشون
رفت ت آشپز خونه!
و صبحانه دل نشینی و خوشگلی درست کرد
داشت ظرف هایی که کثیف کرده بود و میشست که
دستی روی کمرش نشست
خواست برگرده که با صدای کوک منصرف شد
_ بیبی ...نگران نباش منم
ولی آخرش میونگ برگشت
+ خرگوش کوچولوم خواب بود! چقد میخوابه!
_ خرگوش کوچولو؟ جالبه...!
+ تو خرگوش کوچولوی خودم میمونی و هستی و خواهید بود
_ اردک زشتم اومده صبحانه درست کردهههه!
+ من اردک زشت نیستم ....من اصلا زشت نیستم
_ میمونی هستی خواهید بود ..
+ باید جبران کنی این حرکت بَد تو ..
_ خانم خانما....بغض کرده!
+ د ...دیگه از این حرفا نز.....
حرفش با براید بغل کردن کوک تمام شد!
+ وااای کوک دستام کفیه! ولم کن..
_ ظرفا کیلو چندن...بیا بشین اینجا و از جات جم نخور
فلش بک به ساعت ۳ ظهر-
۳ ساعت ار اون اتفاق گذشته بود
کوک رفته بود بیرون ..یاد ۲ ماه پیش افتادم
چطور آشنا شدیم! چطور آشتی کردیم! چطور دزدیدم !
خیلی عجیب بود ..آشناییمون
خیلی زمان زود گذشت ۲ ماهه که من با کوکم
میونگ داشت به گذشته فکر میکرد که زنگ در خورد
رفت سم در و بازش کرد
با قیافه تعجب دیارا رو به رو شد
× وااااای ....میونگ خودتی!
+ عه ..دیارا کجا بودی!
+ اون روز و یادته آره؟
× آرع..پسرع کاری باهات نکرد ! چرا اینجایی بیا بریم
+ خب راستش ..من و کوک هم و دوس داریم این قضیه ۲ ماه پیش اتفاق افتاده
× چیییی!
+ آره ..دیگه من اینجا میمونم ..کاری با تو نکرد!
× نه تو رو بیهوش کرد ولی من خواستم کاری کنم که وقتی دیدم رفت تو شوک
+ براچی!
× چون من ..من...دوس دختر قبلیش بودن که ازش جدا شدم
+ گفتم حالا میخواد چی بگه!...این که میدونم
× عههه...امممم..خب ببخشید به تو نگفتم
+ نه عزیزم عیبی نداره تو مثل خواهرمی
× خب دیگه من میرم مزاحم نشم
+ راحت باش مینشستی!
× نه دیگه باید برم فعلا!
ویو میونگ -
احساس کردم یه کاسه ای زیر نیم کاسه است
شرط برسونید داستان شروع شده به لو رفتنننن
۶ تا لایک
۴ تا بازنشر
- ۳۴۶
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط