Part 4
Part 4
فلش بک به صبح روز بعد-
از خواب بیدار شدم مستقیم رفتم تو گوشیم تا ببینم ساعت چنده
امروز شنبه هست و ساعت از ۶ گذشته!!!
مستقیم پا تنگ کردم به سرویس بهداشتی و بعد اومدم بیرون تا روتین پوستی و انجام بدم
لباس پوشیدم و موهام و شونه کردم و باز گذاشتم
کیف و بر داشتم و در و باز کردم با قامت بابام روبه رو شدم
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_
+ اومممم...اممم...س...سلام ..ب.....
حرفش با قرار گرفتن سیلی پدرش با بی رحمی قطع شد ..
میونگ پخش زمین شده بود و ...
= زنیکه ی هر*زه مگه نگفتم آبروی منو توی دانشگاه نبر هااااع ؟ (هوسوک یه پول داره عو*ضیه)
+ بب..بابا...ببخشید..بزار برممم..دیر کک...کردم
= تو اگه دانشگاهت برات مهم بود الان اینجا نبودی دیگه این لاشت و جم کن و برو که دیگه نبینمت
کاری به جز اینکه این صحنه و ترک کنم نداشتم
در و با شتاب بستم و زنگ زدم به دیارا ، داخل بد ترین شرایت به اون نیاز دارم
/_/_/_/_/_/_/_/_/__//_/_/_/_/_/_/_/
+ الو
× اووو..میونگ خوبی؟ کاری داری؟
+ ....هق هق ..دیارا
× هعییی..میونگ..میونگ حالت خوبه؟ کجایی تا بیام!
+ هق..دیارا...میای دنبالم دیگه نمیکشمم
× باش باش حتما...الان میام
پایان تماس-
فبش بک به ۱۷ دقیقه بعد-
/_/_/_/_/_/_//_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_
دیارا رسید دم در و میونگ و سوار کرد
× میونگ ...عزیزم همه کسم ..چیزی شده؟
+ دیارا دیگه نمیکشم همش باید این بدن بلوری و کبود کنم
× کی این کارو با لبات کرده
+ بابام..اصلا بابای چی اینکه این کارو باهام میکنه باید بهش گفت بابا اخهههع
× کی این اتفاق افتاده
+ صب خواستم بیام دانشگاه با دیر کردنم کتک خوردم ..همش به فکر خودشه
× اووو..هوممممم.....وایسا بریم کافه همه چی معلوم میشه
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/__/_/_/_/
فلس بک به ۱۰ دقیقه بعد-
داشتن آمریکنو میخوردن که صدای پسری از پشت سر میونگ اومد
_ هعییی....میونگ خودتی؟
میونگ برگشت و با قامت عضلانی کوک مواجه شد
+ عههه..هومم.کوک تو اینجا چکار میکنی؟
_ از دیدنم خوشحال نشدی؟
+ نهههع ..امم...خوشحالم که میبینمت ولی ...
کوک حرفش و قطع کرد
_ خب باشع اشکال نداره....می خوای بری دانشگاه لیسانگ ؟
+ اوعع آرع تو اونجا درس میخونی...
_ آره بیا باهم بریم
× اوهومممممم
+ کوک میشه دیارا هم بیاد
_ حتما بفرمایید
سوار ماشین شدیم که متوجه شدم چیزی جلوی دهنم و گرفت و سیاهیییییی...
بچه ها قرار هست از اینجا داستان اصلی شروع بشه و که زیاد وقت نگیرم
تا برم سناریو ی جدید و بنویسم
حتما شرط هارو برسونید لطفااااا و اگه فیک و دوس ندارید بگید
شرط؟
Laik 5
🔄 4
فلش بک به صبح روز بعد-
از خواب بیدار شدم مستقیم رفتم تو گوشیم تا ببینم ساعت چنده
امروز شنبه هست و ساعت از ۶ گذشته!!!
مستقیم پا تنگ کردم به سرویس بهداشتی و بعد اومدم بیرون تا روتین پوستی و انجام بدم
لباس پوشیدم و موهام و شونه کردم و باز گذاشتم
کیف و بر داشتم و در و باز کردم با قامت بابام روبه رو شدم
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_
+ اومممم...اممم...س...سلام ..ب.....
حرفش با قرار گرفتن سیلی پدرش با بی رحمی قطع شد ..
میونگ پخش زمین شده بود و ...
= زنیکه ی هر*زه مگه نگفتم آبروی منو توی دانشگاه نبر هااااع ؟ (هوسوک یه پول داره عو*ضیه)
+ بب..بابا...ببخشید..بزار برممم..دیر کک...کردم
= تو اگه دانشگاهت برات مهم بود الان اینجا نبودی دیگه این لاشت و جم کن و برو که دیگه نبینمت
کاری به جز اینکه این صحنه و ترک کنم نداشتم
در و با شتاب بستم و زنگ زدم به دیارا ، داخل بد ترین شرایت به اون نیاز دارم
/_/_/_/_/_/_/_/_/__//_/_/_/_/_/_/_/
+ الو
× اووو..میونگ خوبی؟ کاری داری؟
+ ....هق هق ..دیارا
× هعییی..میونگ..میونگ حالت خوبه؟ کجایی تا بیام!
+ هق..دیارا...میای دنبالم دیگه نمیکشمم
× باش باش حتما...الان میام
پایان تماس-
فبش بک به ۱۷ دقیقه بعد-
/_/_/_/_/_/_//_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_
دیارا رسید دم در و میونگ و سوار کرد
× میونگ ...عزیزم همه کسم ..چیزی شده؟
+ دیارا دیگه نمیکشم همش باید این بدن بلوری و کبود کنم
× کی این کارو با لبات کرده
+ بابام..اصلا بابای چی اینکه این کارو باهام میکنه باید بهش گفت بابا اخهههع
× کی این اتفاق افتاده
+ صب خواستم بیام دانشگاه با دیر کردنم کتک خوردم ..همش به فکر خودشه
× اووو..هوممممم.....وایسا بریم کافه همه چی معلوم میشه
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/__/_/_/_/
فلس بک به ۱۰ دقیقه بعد-
داشتن آمریکنو میخوردن که صدای پسری از پشت سر میونگ اومد
_ هعییی....میونگ خودتی؟
میونگ برگشت و با قامت عضلانی کوک مواجه شد
+ عههه..هومم.کوک تو اینجا چکار میکنی؟
_ از دیدنم خوشحال نشدی؟
+ نهههع ..امم...خوشحالم که میبینمت ولی ...
کوک حرفش و قطع کرد
_ خب باشع اشکال نداره....می خوای بری دانشگاه لیسانگ ؟
+ اوعع آرع تو اونجا درس میخونی...
_ آره بیا باهم بریم
× اوهومممممم
+ کوک میشه دیارا هم بیاد
_ حتما بفرمایید
سوار ماشین شدیم که متوجه شدم چیزی جلوی دهنم و گرفت و سیاهیییییی...
بچه ها قرار هست از اینجا داستان اصلی شروع بشه و که زیاد وقت نگیرم
تا برم سناریو ی جدید و بنویسم
حتما شرط هارو برسونید لطفااااا و اگه فیک و دوس ندارید بگید
شرط؟
Laik 5
🔄 4
- ۸۴۴
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط