یا حضرت دمکراسی !!!
یا حضرت دمکراسی !!!
_ شغال ها دور شهر را محاصره کرده اند
__ مادرم میگوید شهر فقط از آن ماست _مادرم معلم تاریخ نیست ، او فقط مال این سرزمین است ، پسرش را برای حفاظت از وطن فرستاد او هیچ وقت برنگشت ، نام من را نیشتیمان نهاد مبادا یادم برود که شهر فقط از آن ماست !
_ لاش خورها دور سفره ی قتل عام و نکاح و جهاد جمع شده اند ، لاش خورها برای رستاخیز توشه آماده میکنند و اما من نگه بان قلعه ی کودکی ام میمانم !
_ نه اینکه عاشق تفنگ باشم لیکن شهر را دوست دارم ، مادرم میگوید شهر فقط از آن ماست!
_ نه اینکه خون ریختن را سنت خویش بدانم امروز شغال ها طریقت اجدادیشان را دنبال میکنند !
_ نه اینکه آسایش را حرام میدارم اینجا تزویر طلبان برای بهشت جهنم میسازند !
_ با اسباب بازیهایم عهد کرده ام عروسکی برای شنگال و تانکی برای کوبانی و گلی برای خاک !
_ تفنگی برای شرف و جانی برای وطن !
_ جانی را به خاک و خون میکشم و این شرف من است !
_ شرف ، جنسیت نمیشناسد !
یا حضرت دمکراسی !
_ گزارت که به کوردستان افتاد ، از سیم خاردارها که گذشتی ، مین ها را که دور زدی ، از فشنگهای داغ که جان سالم به در بردی و از تشنگی جان نباختی و گورستان فرشتگان را که رد کردی ، پیرزنی جواب سلامت را میدهد شاید سواد نوشتن نداشته باشد اما شرف مادریش را از حفظ است او چند هزار سال است که قهرمان است، از لوله ی تفنگش نترس به اندازه ی پیمان نامه های تو خطرناک نیست ! دستش را ببوس ، سرتعظیم فرود آر، این روز را ثبت کن ، برای فرزندان نامشروع خودت بنویس : شرافت " را مادرانی میسازند که شهر را برای شغال ها ترک نگفتند !
_ شغال ها دور شهر را محاصره کرده اند
__ مادرم میگوید شهر فقط از آن ماست _مادرم معلم تاریخ نیست ، او فقط مال این سرزمین است ، پسرش را برای حفاظت از وطن فرستاد او هیچ وقت برنگشت ، نام من را نیشتیمان نهاد مبادا یادم برود که شهر فقط از آن ماست !
_ لاش خورها دور سفره ی قتل عام و نکاح و جهاد جمع شده اند ، لاش خورها برای رستاخیز توشه آماده میکنند و اما من نگه بان قلعه ی کودکی ام میمانم !
_ نه اینکه عاشق تفنگ باشم لیکن شهر را دوست دارم ، مادرم میگوید شهر فقط از آن ماست!
_ نه اینکه خون ریختن را سنت خویش بدانم امروز شغال ها طریقت اجدادیشان را دنبال میکنند !
_ نه اینکه آسایش را حرام میدارم اینجا تزویر طلبان برای بهشت جهنم میسازند !
_ با اسباب بازیهایم عهد کرده ام عروسکی برای شنگال و تانکی برای کوبانی و گلی برای خاک !
_ تفنگی برای شرف و جانی برای وطن !
_ جانی را به خاک و خون میکشم و این شرف من است !
_ شرف ، جنسیت نمیشناسد !
یا حضرت دمکراسی !
_ گزارت که به کوردستان افتاد ، از سیم خاردارها که گذشتی ، مین ها را که دور زدی ، از فشنگهای داغ که جان سالم به در بردی و از تشنگی جان نباختی و گورستان فرشتگان را که رد کردی ، پیرزنی جواب سلامت را میدهد شاید سواد نوشتن نداشته باشد اما شرف مادریش را از حفظ است او چند هزار سال است که قهرمان است، از لوله ی تفنگش نترس به اندازه ی پیمان نامه های تو خطرناک نیست ! دستش را ببوس ، سرتعظیم فرود آر، این روز را ثبت کن ، برای فرزندان نامشروع خودت بنویس : شرافت " را مادرانی میسازند که شهر را برای شغال ها ترک نگفتند !
- ۸۴۹
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط