{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی از قتل قناری گفتی

وقتی از قتل قناری گفتی

دل پر ریخته ام وحشت کرد .

وقتی آواز درختان تبر خورده باغ


در فضا می پیچد

از تو می پرسیدم :
به کجا باید رفت ؟
 غمم از وحشت پوسیدن نیست

غم من غربت تنهائی هاست

برگ بید است که با زمزمه جاری باد


تن به وارستن از ورطه هستی می داد

یک نفر دارد فریاد زنان می گوید

در قفس طوطی مرد

و زبان سرخش

سر سبزش را بر باد سپرد

من که روزی فریادم بی تشویش

می توانست جهانی را آتش بزند

در شب گیسوی تو

گم شد از وحشت خویش.....

(حمید مصدق)









گیرم تمام شهر غـلام تو
وقتی لبخند خــــــــــدا ســمت مــــــــــن است
تو ب چ مـــینازی ؟؟
دیدگاه ها (۷)

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 20سلیا بود!سلیا با لبخندی بزرگ ...

وقتی از قتل قناری گفتی دل پر ریخته ام وحشت کرد وقتی آواز در...

‌وقتی از قتل قناری گفتیدل پر ریخته ام وحشت کردوقتی آواز درخت...

وقتی از قتل قناری گفتیدل پر ریخته ام وحشت کردوقتی آواز درختا...

وقتی از قتل قناری گفتیدل پر ریخته ام وحشت کردوقتی آواز درختا...

#من_در_این_شب_که_بلند_است_به_اندازه_حسرت_زدگی_گیسوان_تو_به_ی...

غریب من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من ب...

من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسیم من به سرگشت...

من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسیممن به سرگشتگی...

#من...من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسیممن به س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط