{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به درختان جنگل گفتم:

به درختان جنگل گفتم:
چرا شما با این عظمت از تکه آهنی
بنام تبر میترسید؟
گفتند :رنج ما از تبر نیست ،
از دسته ی آنست
که ازجنس خودمان است.
دیدگاه ها (۱)

شیشه عطر بهار...لب دیوار شکست!و هوا پر شد از بوی " خدا " ......

زندگیه دیگه..!گاهی خسته ت میکنه.خیلی خسته ت میکنه..!اونقد که...

*^-^*

بیشرف موقعی که حافظان امنیت با تبر تکه تکه میکردن و با دستگا...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

ازسفره خلق بی‌صدا، کِش رفتیم ..از حلق جماعت بی نوا، کِش رفتی...

ترجمه بخشی از کنفرانس مطبوعاتی آلبوم «THIS & THAT»، قسمت سوم...

𓂃 ☕ به کافه ورق آخر خوش آمدید.در گوشه‌ای آرام از این دنیای ش...

💠در تحلیل‌هایمان عاملیت ایران را دست‌کم نگیریمسعید آجورلو عض...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ²کیم ته‌وون، پدر عمارت، ...

عاشقانه های شبنم

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط