{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستـم را بالا مـی برم

دستـم را بالا مـی برم

و آسمان را پایین مــی کشـم

می خواهــم بزرگــی زمین را نشانِ آسمان دهـم !

تا بداند

گمشده ے من

نه در آغـوش اوست . . .

که در همین خاک بــی انتهاست

آنقدر از دل تنگـی هایـم برایش

خواهـم گفت

تا ســرخ شود . . .

تا نـــم نــم بگرید . . .

آن وقت رهایش مــی کنـم

و مـی دانم

کســـی هــرگــز نــخواهد دانست

غـــــم آن غروب بارانـــی

همه از دلتنگـی هاے من بود . . . !
دیدگاه ها (۲۹)

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط